و بدين ترتيب ما با شش علم مواجه خواهيم بود كه عبارتند از : ( علم 1 ) ( علم 2 ) . ( علم 3 ) . ( علم 1 ) . ( علم 2 ) . ( علم 3 ) و تعداد اعضاء هيچ كدامشان را را نميدانيم و لكن همينقدر ميدانيم كه تعداد اعضاء در ( علم 3 ) بيش از تعداد اعضاء در ( علم 1 ) يا ( علم 2 ) است و تعداد اعضاء در ( علم 3 ) بيش از عدد اعضاء در ( علم 1 ) و ( علم 2 ) است و نسبت زياد بودن اوّلى بزرگتر از نسبت زياد بودن دوّمى است و بدين ترتيب حالت قسمت سوّم از قاعدهاى كه در نكتهء چهارم گذشت حاصل مىشود و در نتيجه گويا اطراف ( علم 3 ) بيشتر از اطراف ( علم 3 ) است زيرا ( علم 3 ) در آن قسمت نمودار ( ه ) و ( علم 3 ) نمودار ( س ) و ( علم 1 ) و ( علم 2 ) هر دو نمودار ( ط ) و ( علم 1 ) و ( علم 2 ) هر دو نمودار ( ى ) ميباشند و ما در آنقسمت برهان اقامه نموديم براينكه ( ه ) بمنزلهء علمى است كه اطراف آن از اطراف ( س ) بيشتر است و معناى اين آنست كه ارزش يك عضو در ( علم 3 ) كمتر است از ارزش يك عضو در ( علم 3 ) و مقدار نفى يك عضو در ( علم 3 ) بزرگتر است از مقدار نفى يك عضو در ( علم 3 ) .
و چون مقدار نفى يك عضو در ( علم 3 ) از مقدار نفى يك عضو در ( علم 3 ) بزرگتر است - چنانچه به برهان ثابت كرديم - مقدار نفى فرضيّهء دوّم بزرگتر از مقدار نفى فرضيّهء اوّلى خواهد بود .
و آنگاه كه به منظور پيدايش علم اجمالى سوّم ( علم 3 ) را بر ( علم 3 ) ضرب كنيم تا براساس آن مقدارها را تعيين كنيم مقدار احتمال نفى فرضيّهء دوّم در اينعلم خيلى بزرگتر از مقدار احتمال نفى فرضيّهء اوّل در آن علم خواهد بود به جهت آنكه اطراف ( علم 3 ) كه فرضيّهء اوّل را نفى ميكرد - يعنى همهء اطراف باستثناى يك طرف - بجز با يك طرف از اطراف ( علم 3 ) سازش ندارد هم چنان كه اطراف ( علم 2 ) كه فرض دوّم را نفى ميكرد - يعنى همهء اطراف آن منهاى يك - بجز با يك طرف از اطراف ( علم 3 ) سازش ندارد و بدين ترتيب عدد عوامليكه نافى فرضيهء اوّلى بودند و عدد عوامليكه نافى فرضيّهء دوّم بودند در علم اجمالى سوّم هم چنان ثابت
الأسس المنطقية في الإستقراء ( مبانى منطقى استقراء ) ( فارسى ) — صفحة 222
مساهمون: السيد محمد باقر الصدر
ص٢٢٢