تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأسس المنطقية في الإستقراء ( مبانى منطقى استقراء ) ( فارسى ) — صفحة 221

مساهمون:

ص٢٢١
نشان ميدهيم و بر اين اساس كه اطراف ( علم 3 ) از ( علم 2 ) و از ( علم 1 ) بيشتر است مقدار احتمال تصادف مطلق بتعداد پديده‌هائى كه در هردو مجموعه است بمراتب كمتر خواهد بود از مقدار احتمال تصادف‌هاى مطلق بتعداد پديده‌هائى كه در مجموعهء اوّلى است كه سقراط نمودار آن‌ها است و نيز بمراتب كمتر خواهد بود از مقدار احتمال تصادف‌هاى مطلق بتعداد آنچه در مجموعهء دوّم است كه افلاطون نمودار آنها است زيرا آن عبارت است از حاصل ضرب ايندو مقدار در يكديگر . و همانطور كه ( علم 3 ) از ( علم 2 ) و ( علم 1 ) بزرگتر است هم‌چنين از ( علم 1 ) و ( علم 2 ) بزرگتر خواهد بود به حكم تطبيق قسمت چهارم از قاعده‌اى كه در نكتهء چهارم گذشت زيرا ( علم 3 ) نمودار ( ه ) است و ( علم 1 ) و ( علم 2 ) هردو نمودار ( ط ) و ( علم 1 ) و ( علم 2 ) هر دو نمودار ( ى ) و ما در آن قسمت برهان اقامه كرديم كه ما ميدانيم كه ( ه ) در حكم علمى است كه اطرافش بيش از اطراف ( ى ) مىباشد يعنى مقدار احتمالى يك عضو در ( ه ) از مقدار احتمالى يك عضو در ( ى ) كوچكتر است و مقدار نفى يك عضو در ( ه ) از مقدار نفى يك عضو در ( ى ) بيشتر است و همانطور كه ما ( علم 3 ) را تشكيل داديم ميتوانيم ( علم 4 ) را تشكيل دهيم و آن علمى است كه مقدار احتمال وجود ذات حكيم سازندهء سقراط و افلاطون هردو را تعيين مىكند ، ولى اطراف اينعلم به آن درجه و ميزانيكه اطراف ( علم 3 ) از ( علم 1 ) و يا ( علم 2 ) بيشتر بود از ( علم 1 ) و يا ( علم 1 ) بيشتر نيست زيرا مقدار بسيارى از افتراضاتى كه فرض وجود ذات حكيم سازندهء سقراط ، متضمّن آن افتراضات بود همان افتراضاتى است كه فرض وجود ذات حكيم سازندهء افلاطون متضمّن آنها است زيرا شناخت‌هائى كه براى ساختن سقراط لازم است تقريبا همان شناخت‌هائى است كه ساختن وجود افلاطون آنها را لازم دارد و معناى اين آنست كه نسبت زيادتر بودن عدد اطراف ( علم 3 ) از عدد اطراف ( علم 1 ) و ( علم 2 ) كوچكتر خواهد بود از نسبت زيادتر بودن عدد اطراف ( علم 3 ) از عدد اطراف ( علم 1 ) و ( علم 2 ) .