تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأسس المنطقية في الإستقراء ( مبانى منطقى استقراء ) ( فارسى ) — صفحة 220

مساهمون:

ص٢٢٠
علم آن مقدار را براى هرعضوى تعيين مىكند مساوى است به حكم تطبيق قسمت اوّل قاعده‌اى كه گذشت زيرا ما تعداد هيچ يك از اطراف آن دو را نميدانيم و در مقابل هراحتمالى در هريك از آن دو علم احتمال مشابهى بموازات آن در علم ديگر هست و معناى اين آنست كه مقدار احتمال تحقّق يافتن مجموع افتراضاتى كه فرض وجود ذات حكيم سازندهء سقراط آن افتراضات را لازم دارد با مقدار احتمال تحقّق يافتن مجموع افتراضاتى كه فرض وجود سقراط برحسب تصادف آن افتراضات را ميخواهد مساوى است و عين همين مطلب در احتمال نفى در اينجا و احتمال نفى در آنجا صحيح است . و نتيجهء اين آنست كه اگر ( علم ا ) و ( علم اً ) مجموعه‌اى از پديده‌ها را كه وجود سقراط نمودار آنها است تشكيل دهند . ( علم ا ) بنفى فرضيّهء اوّلى - يعنى اثبات فرض دوّم - مقدار احتمال زيادى را خواهد بخشيد و ( علم اً ) باحتمال اثبات فرض اوّل - يعنى نفى فرض دوّم - نيز مقدار احتمال زيادى را خواهد داد و اگر فرض كنيم كه هردو مقدار با هم مساوى باشند نتيجهء ضرب دو ارزش مساوى براى دو احتمال متضادّ قرار خواهد داد و لكن سقراط تنها فرد انسان نيست بلكه مثلا افلاطون نيز هست كه عبارت از مجموعه‌اى از پديده‌ها است كه ممكن است براساس هريك از دو فرض مزبور تفسير شود و براساس آن ( علم 2 ) و ( علم 2 ) شبيه ( علم 1 ) و ( علم 1 ) پيدا شود . آنگاه ما مجموعهء پديده‌هائى را كه سقراط نمودار آنست با مجموعهء پديده‌هائى كه افلاطون نمودار آنها است با همديگر تركيب نموده و مجموعهء بزرگترى را درست كنيم كه در آنصورت علم ديگرى كه اطرافش از ( علم 1 ) و از ( علم 2 ) بزرگتر خواهد بود تشكيل مىشود زيرا آنعلم حاصل ضرب عدد اطراف يكى از آن دو علم در عدد اطراف ديگرى است زيرا هريك تصادف مطلق فرض مستقلّى است كه هيچ تصادف ديگر را مستلزم نيست و ما اينعلم را با ( علم 3 )