كرديم يعنى به ( علم 1 ) ( علم 2 ) را ضميمه نموديم مجموعهء بزرگترى از افتراضات مستقّل را تشكيل نخواهيم داد زيرا علاقههاى سببيّت عبارت است از علاقههاى مفهومى كه ميان دو ماهيّت برقرار است پس هرگاه فرض كنيم كه نوع مادّهايكه سقراط از آن به عمل آمده است بحسب طبع مقتضى بوده كه چنين تركيب فيژيولوژى معيّنى در سقراط باشد عين همين فرض نسبت بافلاطون ثابت خواهد شد زيرا هر دو مادّه از يك نوع هستند يعنى از يك ماهيّتند - پس اگر بخواهيم مجموعهء بزرگترى از افتراضات مستقلّ بدست آوريم بايد انواع متعدّدى از مادّه را ملاحظه كنيم تا چنانچه فرض كرديم كه يك نوع از اين انواع با وضع مخصوصش رابطهء سببيّت دارد اين فرض مستلزم آن نباشد كه نوع ديگرى با وضع مخصوص خود رابطهء سببيّت دارد .
و بدين ترتيب با دو مجموعه و يا چند مجموعه مواجه خواهيم بود كه از حيث افتراضات مستقّل با يكديگر مغايرت دارند و با تركيب ميان آن مجموعهها به مجموعهء بزرگترى دست خواهيم يافت و در نتيجه ( علم 3 ) بوجود خواهد آمد كه اطراف اينعلم بيشتر بوده و همهء اطرافش - منهاى يكى - مستلزم نفى فرض چهارم خواهد بود با آنكه ( علم 3 ) متضمّن اين تعداد از اطراف نخواهد بود زيرا جزئى از شناختى را كه پيدايش تركيب فيزيولوژى يك نوع از اين انواع لازم دارد غالبا همان جزء از شناختى است كه تركيب فيزيولوژى نوع ديگر آن را لازم دارد مثلا پيدايش فيزيولوژى جهاز تناسلى مرد و پيدايش فيزيولوژى جهاز تناسلى زن با وجود آنكه مانند هم نيستند در قسمت اعظم از معرفتيكه فرض وجود ذات حكيمى كه سازندهء آن جهاز است آن را فرض مىكند با يكديگر شريك هستند .
تفسير قضيهء محسوس
از آنچه مىبايست رسيدگى شود از قضاياى اوّليّهء ششگانه كه در منطق ارسطو دستهبندى شده بود قضيّهء محسوس باقيمانده است كه منطق ارسطو اين قضيهء را