تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأسس المنطقية في الإستقراء ( مبانى منطقى استقراء ) ( فارسى ) — صفحة 211

مساهمون:

ص٢١١
تفسير و توجيه كند بجز براساس آنكه خاطره‌هاى مستقلّ جنونى فرض كند بتعداد فقره‌هاى كتاب بلكه بشمارهء حروف كتاب . و به عكس اين ، فرضيّهء اوّلى است كه افتراضات و شروط كمترى را متضمّن است زيرا معرفتى كه - براساس فرض اوّل - يك فقرهء معيّن از كتاب را توجيه و تفسير مىكند چه بسا تعداد ديگرى از فقره‌ها را نيز تفسير كند مثلا اگر ما كلمهء غليان : ( جوشش ) را كه صد جاى آن كتاب به كار برده شده است و در همه‌جا مناسب به كار رفته است به كار بردن اين كلمه - براساس فرض اوّل - شرطى بيش از اين نخواهد داشت كه متولّف ، معناى غليان را دانسته باشد كه همين شناسائى به معناى آن كلمه ، كافى است كه به كار بردن آن را در تمام صد مورد تفسير كند در صورتى كه اگر ما فرض كنيم كه مؤلّف كتاب ، شخص ديوانه‌اى بوده هركلمهء ( غليان ) در هربار كه به كار رفته باشد رويدادى خواهد بود مستقلّ و ارتباطى به به كار رفتن آن در موارد ديگر نخواهد داشت و از اينرو است كه فرضيّهء دوّم افتراضات و شروطى لازم دارد كه بتعداد مواردى باشد كه اينكلمه در آن موارد كتاب به كار برده شده است و بدين ترتيب مىبينيم كه مجموعهء شرايط مستقلّى كه فرضيهء اوّلى لازم دارد بمراتب كمتر از شرايط مستقلّى است كه فرضيّهء دوّم آنها را لازم دارد . و بر اين اساس دو علم اجمالى پيدا مىشود : يكى علم اجمالئى كه شامل مجموع شرايط مستقلّى است كه فرضيّهء اوّلى را لازم است زيرا اين شرايط اگر مثلا سه شرط باشد و ما آن‌ها را با ( أ ) و ( ب ) و ( ج ) نشان دهيم در اينجا هشت احتمال خواهد بود كه عبارتند از احتمالات وجود و عدم آن شرطها زيرا ممكن است فقط شرط ( أ ) موجود باشد و ممكن است فقط شرط ( ب ) و . . . و ممكن است هرسه شرط : ( أ ) و ( ب ) و ( ج ) وجود داشته باشد و اينعلم اجمالى فرض اوّل را به مقدار احتمالى بزرگى نفى مىكند زيرا