تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأسس المنطقية في الإستقراء ( مبانى منطقى استقراء ) ( فارسى ) — صفحة 209

مساهمون:

ص٢٠٩
است آن است كه نويسنده لغتى را كه ميداند همان لغتى است كه حروف آن را بر صفحهء كاغذ نوشته است و مقدار احتمالى مستمدّ از علم سوّم - همانكه آشنائى نويسنده را بلغت چينى نفى ميكرد - دلالت بر آن دارد كه نوشتن حروف چينى مصداق از براى آن كلّى مقيّدى كه متعلّق علم اوّل بود نيست . يعنى مصداق نوشتن حروفى كه نويسنده لغت آنها را بداند نيست ، هم چنان كه مقدار احتمالى مستمدّ از علم اوّل - همانكه اثبات ميكرد كه نويسنده حروفى را بلغت چينى نوشته است - دلالت بر آن دارد كه لغت فارسى مصداق از براى آن كلّى كه متعلّق علم سوّم است نيست يعنى مصداق لغتى نيست كه نويسنده حروف آن را بر صفحهء كاغذ نوشته است . ما ميتوانيم اين گفتار را از رهگذر بديههء اضافى چهارم ردّ كنيم زيرا بديههء اضافى چهارم بما آموخت كه تقييد ساختگى محقّق حكومت نميتواند باشد و آنچه محقّق حكومت است تقييد واقعى است و بر اين اساس مقرّر ميداشت كه مقدار احتمالى كه علم اجمالى آن را در مرحلهء مسبّبات تعيين مىكند حاكم خواهد بود زيرا مقيّد شدن مسبّب بوسيلهء سبب تقييدى است حقيقى ولى مقيّد شدن سبب بواسطهء مسبّب تقييدى است ساختگى . و حالتى كه ما اكنون به بررسى آن پرداخته‌ايم حالتى از حالات همين بديهى اضافى چهارم است زيرا علم اجمالى سوّم علم در مرحلهء اسباب است نظر باينكه دانستن لغت شرط اساسى نوشتن حروف آن است و علم اجمالى اوّل علم در مرحلهء مسبّبات است و بر اين اساس معلوم ما در علم اجمالى اوّل ، كلّى مقيّد بقيد واقعى است و آن عبارت است از كتابت لغتى كه نويسنده آن لغت را بداند زيرا اين عبارت است از تقيّد مسبّب بسبب خود و امّا معلوم در علم اجمالى سوّم ، گرچه ميتوان آن را به صورت كلّى مقيّد جلوه داد به اين طور كه آن عبارت باشد از لغتى كه نوشته شده است و لكن اين تقييد تقييدى است ساختگى زيرا مقيّد ساختن سبب است بواسطهء مسبّب و اين چنين تقييد محقّق حكومت نيست بموجب تطبيق بديهى
الأسس المنطقية في الإستقراء ( مبانى منطقى استقراء ) ( فارسى ) — صفحة 209 | السيد محمد باقر الصدر / سيد احمد فهرى زنجانى