تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأسس المنطقية في الإستقراء ( مبانى منطقى استقراء ) ( فارسى ) — صفحة 208

مساهمون:

ص٢٠٨
روشن است پس در چنين حالتى مقدار احتمالى كه معرفت نويسنده را بلغت چينى نفى مىكند و از علم سوّم مستمدّ است صدق كلّى مقيّديرا كه متعلق علم اوّل است بر نوشته‌ايكه بحروف چينى نوشته شده است نفى خواهد كرد زيرا آن آشنائى نويسنده را بلغت چينى نفى مىكند و اگر نويسنده آشنائى بلغت چينى نداشته باشد كتابت حروف چينى بر صفحهء كاغذ نوشتن حروف لغتى كه نويسنده به آن آشنا باشد نخواهد بود و بدين جهت از مصداقيّت كلّى مقيّديكه متعلّق علم اوّل بود بيرون ميرود و آن كلّى عبارت بود از اينكه نويسنده حروف لغتى را نوشته كه آن را ميدانسته و نتيجهء اين آنكه : مقدار احتمالى كه نوشته شدن حروف چينى را اثبات مىكند و از علم اوّل استمداد مىكند محكوم مقدار احتمالى است كه معرفت نويسنده را بلغت چينى نفى مىكند و از علم اجمالى سوّم مستمدّ است و مقدار احتمالى كه كتابت حروف چينى را نفى مىكند و از علم اجمالى اوّل مستمدّ است محكوم مقدار احتمالى است كه از علم اجمالى دوّم مستمدّ است همان مقدارى كه ميگفت كه حدّاقلّ يكى از اين شهادت‌ها منشأش داعى مصلحتى نبوده است . و بدين ترتيب نقش ايجابى مضادّى كه احتمال قبلى در اينحالت بازى مىكند ظاهر مىشود . و امّا اگر ما قبلا ندانيم كه نويسنده لغت فارسى را ميداند بلكه همينقدر ميدانيم كه او يك زبان بيشتر بلد نيست و آن لغت فارسى است و يا لغت چينى و احتمال اينكه لغت چينى را بلد باشد به حكم علم سوّم يك احتمال از ده مليون احتمال است در چنين حالتى شايد گفته شود كه نميشود حكومت مقدار احتمالى مستمدّ از علم سوّم را بر مقدار احتمالى مستمدّ از علم اوّل براساس بديهى اضافى سوّم تفسير نمود زيرا هريك از اين دو مقدار در چنين حالتى باعث نفى آن كلّى مقيّدى است كه متعلّق علم ديگر است زيرا كلّى مقيّدى كه متعلّق علم اوّل است عبارت است از نوشتن حروفى كه نويسنده لغت آن را بداند و كلّى مقيّدى كه متعلّق علم سوّم
الأسس المنطقية في الإستقراء ( مبانى منطقى استقراء ) ( فارسى ) — صفحة 208 | السيد محمد باقر الصدر / سيد احمد فهرى زنجانى