اضافى چهارم .
اعتقاد بفاعل عاقل
اعتقاد بعقل ديگران
ما - برحسب عادت - معتقديم كه ديگران ، كسانى كه با آنان معاشرت داريم و يا باثر منظّم و معقولى از آنان برخورد ميكنيم ما داراى عقل و فكرى هستند مثلا هنگاميكه كتابى با مطالب منظّم بدست ما ميرسد ما را مسلّم است كه مؤلّف آن داراى عقل و شعور است و احتمال آنكه مؤلّف آن كتاب ديوانهاى باشد كه تعدادى خاطرههاى جنونآميز نزدش گرد آمده و بر سبيل تصادف به صورت آن كتاب درآمده است چنين احتمالى مورد قبول ما نخواهد بود .
شايد پيرو مكتب ارسطو چنين پندارد كه استدلال بعقل اين مؤلّف از رهگذر نظم و ترتيب و پختگى فكرى كه در كتابش نمودار است از نوع استدلال بر وجود سبب بواسطهء وجود مسبّب باشد .
و لكن واقع مطلب آنست كه به آن اندازه كه كتاب با قانون سببيّت ارتباط دارد نميتوان - براساس اين قانون - برهان منطقى اقامه نمود بر اينكه مؤلّف آن كتاب انسانى است كه داراى شعور منظّمى است زيرا همانطور كه امكان دارد مؤلّف كتابى در لغت از معلومات لغوى خود استفاده نموده و كتاب مزبور را نوشته باشد همچنين امكان دارد كه ديوانهاى باشد كه خاطراتى كوركورانه بذهنش آمده و چنين كتابى درست شده است و قانون سببيّت بهر دو اين حالتها قابل تطبيق است .
چيزى كه هست آنست كه دليل استقرائى است كه فرض اوّلى را تعيين و فرضّ دوّم را نفى مىكند زيرا فرض دوّم متضمّن تعداد بسيارى از فرضيّههاى مستقلّ است بتعداد فقرههاى كتاب زيرا هرفقرهاى از كتاب ، اگر نتيجهء خاطرهء جنونى باشد - هيچ علاقهاى و ارتباطى ميان هرفقره و فقرههاى ديگر پيدا نخواهد شد و معناى اين آنست كه فرضيّهء دوّم نميتواند پيدايش آن كتاب را به هيچ نحو