ديگرى كه بدلهاى حروف چينى است فراوان است بلكه از جهت حساب احتمالات در مرحلهء اسباب . زيرا نوشتن يكصد حرف چينى متوقف بر آن است كه نويسنده بلغت چينى آشنا باشد و آشنائى با لغت چين پديدهاى است كه ميان ايرانيان نادر است پس اگر فرض كنيم كه از هر ده مليون نفر ايرانى فقط براى يك نفر وسيلهء ياد گرفتن زبان چينى فراهم باشد معنايش آن است كه احتمال آشنائى كسى كه صد حرف را نوشته به زبان چينى مساوى با يك ده مليونيم است و ده مليون احتمال هست كه علم اجمالى از آنها بوجود آمده است و بيشتر مقدارهاى احتمالى در اينعلم ، آشنائى نويسنده را به زبان چينى نفى مىكند و در نتيجه ، مقدار احتمالى بزرگى پيدا مىشود كه نوشتن حروف چينى را در كاغذ نفى مىكند .
و در چنين حالتى سه علم اجمالى براى ما وجود دارد :
1 - علم اجمالى باينكه نويسنده يا حروف چينى نوشته است و يا حروف فارسى ( و به منظور آسانى فرض ميكنيم كه لغات عالم منحصر به همين دو لغت است ) .
2 - علم اجمالى باينكه افرادى كه شهادت دادهاند براينكه اين شخص حروف چينى نوشته است يا يكى از آنان غرض شخصى داشته و يا دو نفرشان و يا سه نفرشان . . . تا آخر و شمارهء اطردف اينعلم عبارت است از نتيجهء ضرب عدد دو در خودش بتعداد افراديكه شهادت دادهاند با فرض آنكه احتمال وجود غرض شخصى و عدم آن هريك مساوى 2 / 1 باشد .
3 - علم اجمالى باينكه اين شخصيكه كاغذ را نوشته يكى از ده مليون است و اينعلم ده مليون طرف دارد و يكى از آن اطراف متضمّن آنست كه نويسنده ، لغت چينى را ميدانسته و بقيّهء اطراف متضمّن آنست كه نويسنده لغت چينى را نميدانسته .
اگر براساس علم اوّل ملاحظه كنيم كه مقدار احتمال آنكه نويسنده ، حروف چينى نوشته باشد چقدر است ؟ خواهيم ديد كه مقدار احتمال آن در حالتى كه پاى ديگر لغات بجز چينى و فارسى در ميان نباشد 2 / 1 است زيرا بموجب اينفرض علم
الأسس المنطقية في الإستقراء ( مبانى منطقى استقراء ) ( فارسى ) — صفحة 206
مساهمون: السيد محمد باقر الصدر
ص٢٠٦