همهء اين اوضاع در هرحالتى بيك نحو است و هيچكدام از آنها ثابت نبوده و مشترك ميان دو حالت نيست مگر گاهى آن هم باندازهء ناچيزى و بر اين اساس متوجّه ميشويم كه فرض تكرار تصادف و آمدن طرف خطّ سكّه در پرتابهاى متعدّد به اين معنا است كه فرض كنيم در ميان آنهمه اوضاع و شرايط و خصوصيّاتى كه در همهء حالات بود فقط آن جزء ثابت است كه در تعيين سرنوشت سكّهء پرتاب شده حكومت دارد نه ساير اوضاع و جوانب متحرّك و غير ثابت زيرا چنانچه آمدن خطّ در بار اوّل نتيجهء يكى از اين جهات متحرّك باشد در بار دوّم آمدن خطّ تكرار نخواهد شد پس فرض تكرار آمدن خط در همهء پرتابها امكان ندارد مگر آنكه فرض كنيم كه عامليكه باعث آمدن خطّ است همان جهت ثابت قضيّه است و بقيّهء جهات و شرايط متغيّر تأثيرى در آمدن خطّ ندارند و به حكم آنكه آن جهت ثابت است اثر خود را در هربار كه سكّه پرتاب مىشود مكرّر نموده و طرف خطّ ميآيد .
و اين فرض مقدار احتمالى بسيار ضعيفى را دارا است زيرا جهات متحرّك و غير ثابت از اوضاع و احوال نسبت به جهت ثابت جدّا خيلى زياد است و احتمال ميرود كه هريك از اين جهات متحرّك نقشى را در كيفيّت افتادن سكّه داشته باشند و بعبارت كوتاهتر هرچه نقش جزء ثابت بيشتر باشد انتظار تكرار آن پديده در چندين بار بيشتر خواهد بود و هرچه نقش جزء متحرّك بيشتر باشد انتظار اختلاف پديده بيشتر خواهد بود و چون عناصر حركت در اوضاع و خصوصيّات بيشتر از عنصرهاى ثبات است در نتيجه ، سببيّت جزء متحرّك بيشتر خواهد بود بنابراين طبيعى است كه احتمال تكرار يكطرف معيّن سكّه در همهء پرتابها جدّا ضعيف خواهد بود .
مثال ديگرى ميآوريم : فرض ميكنيم كه ما پنجاه تن از دوستان خود را بمهمانى دعوت كرديم و خواستيم پيش از آمدنشان پيشبينى كنيم كه آنان با چه رنگ لباس بمهمانى خواهند آمد در اين صورت مىيابيم كه مقدار احتمال آنكه
الأسس المنطقية في الإستقراء ( مبانى منطقى استقراء ) ( فارسى ) — صفحة 164
مساهمون: السيد محمد باقر الصدر
ص١٦٤