زندهء فعلى تا ابد زنده خواهند بود .
راسل ميگويد : البتّه مغالطههائى كه در اين گونه استقراءها شده است كاملا روشن است ولى اگر استقراء ما يك روش منطقى محقّق بودى نمىبايست در اين استقراءها مغالطهاى صورت ميگرفت .
ما هنگاميكه اين مثالها را بررسى ميكنيم - مثالهائى كه استقراء در آنها به نتيجه نرسيده است - مىبينيم كه بىنتيجه ماندن استقراء نتيجهء آنست كه شرايط لازم در مرحلهء استنباطى استقراء در آنها نيست .
مثلا در مورد حساب ملاحظه ميكنيم كه عددهائى كه مورد استقراء شدهاند ما ميتوانيم در آنها هميشه يك خصوصيّت مفهومى نشان دهيم كه بواسطهء آن خصوصيّت از عددهاى ديگرى كه مورد استقراء نبودهاند ممتاز گشتهاند مثلا هنگاميكه ما ( ن ) را خيلى بزرگ فرض ميكنيم و هرعدد كوچكتر از ( ن ) را استقراء نموده و مىبينيم كه آن قابل قسمت بر ( ن ) نيست امكان ندارد كه ما بتوانيم اين صفت غير قابل تقسيم بودن را به صورت استقراء بديگر اعداد نيز تعميم دهيم زيرا همهء اعداد گرچه بخصوصيّت مفهومى - كه عبارت از خصوصيّت عدد بودن است - همگى متّصف هستند لكن عددهائيكه مورد استقراء قرار گرفتهاند بيك خصوصيّت مفهومى ديگرى متّصف هستند كه بواسطهء آن از عددهاى ديگر امتياز دارند و آن خصوصيّت عبارت از اين است كه آنها از ( ن ) كوچكتراند و در چنين حالتى استقراء نميتواند تعميم صفت را نتيجهبخش باشد زيرا استقراء در صورتى تعميم صفت را به غير آن افرادى كه مورد استقراء شدهاند نتيجه ميدهد كه در آن افراد مورد استقراء خصوصيّت مفهومى كه موجب امتياز آنها از ديگر افراد باشد نبوده باشد و الّا كاملا بجا خواهد بود كه احتمال بدهيم صفتى كه استقراء شاهد آنست ارتباط با آن خصوصيّت داشته باشد و لذا دامنهء آن صفت بديگر افراد كشيده نشود مانند آنكه ما باستقراء مشاهده كنيم كه در ميان زنگيان يك صفت مشتركى
الأسس المنطقية في الإستقراء ( مبانى منطقى استقراء ) ( فارسى ) — صفحة 111
مساهمون: السيد محمد باقر الصدر
ص١١١