تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأسس المنطقية في الإستقراء ( مبانى منطقى استقراء ) ( فارسى ) — صفحة 114

مساهمون:

ص١١٤
كه گلّه سبب منطقه نيست و اما اينكه منطقه سبب از براى گلّه باشد باينمعنى كه اين منطقهء مخصوص با توجّه بموقعيّت و شرايطاش عامل صحيحى باشد براى آنكه گلّه در آنجا وجود يابد پس معناى اين آن نخواهد بود كه اگر در جاى ديگرى همين موقعيّت و شرايط وجود داشته باشد گلّه در آنجا وجود نخواهد يافت تا نتيجه گرفته شود كه گلّه فقط در اين منطقه وجود دارد ، ما اگر منطقه را با ( أ ) و گلّه را با ( ب ) نشان دهيم ميتوانيم بگوئيم كه خطاى در اينجا از آنجا ناشى است كه دليل استقرائى در اينجا به صورت منحرفى استخدام شده است يعنى بجاى آنكه براى اثبات اين معنا كه بالفهاى ديگرى كه مورد استقراء قرار نگرفته‌اند ( ب ) مترتّب است استخدام شود استخدام شده است براى اثبات مترتّب نبودن ( ب ) به غير ( أ ) و در مثال ديگر گفته شده است كه ( هيچ انسان زنده‌اى الآن نمرده است ) و اين استقراء را دليل بر آن گرفته است كه همهء انسانهائى كه الان زنده‌اند جاويد خواهند بود ما هرگاه فرض كنيم كه جاودانى عبارت است از اينكه آدمى از آخرين حدود عمر طبيعى كه عادتا انسان به آن ميرسد تجاوز كند و ما موجبات شكّى داشته باشيم در اينكه آيا آدمى ميتواند از اين حدود تجاوز كند يا نه ؟ و احتمال بدهيم كه عوامل نيرومندى در كار باشد كه بسبب آن مرگ ، گريبان آدمى را پيش از آنكه از آن حدود بگذرد بگيرد پس در اين صورت چگونه ميتوانيم از رهگذر اين استقراء بر جاويد ماندن انسان‌هاى فعلى استدلال كنيم يعنى بگوئيم كه اينان مىتوانند از آخرين حدود عمر طبيعى بگذرند باستناد آنكه آنان هنوز زنده هستند و نمرده‌اند باوجود آنكه مىبينيم هيچ‌يك از آنان هنوز از سرحدّ عمر طبيعى نگذشته‌اند . و با اين بيان به اين نتيجه ميرسيم كه : استقرائى كه گاهى نتيجه‌بخش نيست نه همان استقراء غالبى است كه نتيجه‌بخش است و نميتوان نتيجه‌بخش نبودن آن استقراء را دليل بر منطقى نبودن استقراء دانست بلكه دليل استقرائى اگر