چنان تا شب تيره كردند جنگ * چو روى هوا قيرگون شد به رنگ
ز هم بازگشتند دل پر ز تاب * چنين تا برآمد ز شرق آفتاب
سواران تركان به جان جنگجوى * دگربار زى جنگ كردند روى
ز قصر اندرون مهتدى شد برون * روان گشت هر جاى درياى خون
خليفه سرافراز و مردانه بود * به رزم اندرون پيل ديوانه بود
ز تركان دلاور فراوان بكشت * همىزد ز كين زخمهاى درشت
گروهى ز تركان كه با او بدند * اگرچند با زور و نيرو بدند
به تركان بايكيال شيب و فراز * ز نابخردى ميل كردند باز
بكشتند از مهتدى ، مهتران * ستادند چون شير بر هركران
ز تركان بر مهتدى هيچكس * نبد جز كه تازى تنى چند كس
ز تركان برآمد به عيوق دود * بر آن نامور حمله كردند زود
ز تركان بشد مهتدى در گريز * ز فوارهء ديده خونابريز
به كويى فرورفت مانند باد * به دنبال او لشكرى ديوزاد
بيامد به پيش در خانهاى * سراسيمه مانند ديوانهاى
تن خويشتن را بدانجا فكند * ز بر جوشن [ آن ] نامبرده بكند
بر آن بد كه پنهان شود چون پرى * درآمد ز در مردم لشكرى
گرفتند آن نازنين [ را ] و بست * سوى خصيهء مير كردند دست
فشردند تا جان شيرين بداد * دريغ آنچنان مرد فرخنژاد
بزرگيش يك سال افزون نبود * چون او در جهان چست و موزون نبود
فزونتر نبد سالش از سى و پنج * ز دنيا برون شد به صد درد و رنج
كنيزك بدى مادرش قرب « 1 » نام * زنى بود با دانش و خويشكام
ز بغداد چون مهتدى را به راز * بخواندند تركان گردنفراز
ورا اندر اين حجره كردند جاى * كه محبوس بد معتز پاكراى
در آن خانه چو روى معتز بديد * بپرسيد و اندر كنارش كشيد
بر او كرد آن نامبرده سلام * ورا خواند صدر و امير و امام
هامش
( 1 ) مادرش كنيزى بود رومى قرب نام ، ترجمهء تاريخ طبرى ، 14 / 6283 .