75 به دو گفت بايكيال با رنج و داد * كه ديدى تو تدبير بدكار داد
مرا بر تو عاليد ( ؟ ) آن بدگمان * زند تير پيدا و پنهان كمان
به دو گفت موسى تو برگرد زود * بر مهتدى رو به كردار دود
بگو كآمد [ م ] من به سوگند و پند * ببندم تو را تا شوى سربلند
چو اين كرده باشى به حيلت گراى * مگر اندر آرى سرش زير پاى
صواب آمد اين راى بايكيال را * به سامره آمد ز ره حال را
سپاه اندرآورد يك شب به شهر * درون و برون پر ز خشم و ز قهر
چو آمد بر مهتدى نامدار * برآشفت با بدنشان شهريار
ورا گفت چون آمدى پيش من * نمك مىكنى بر دل ريش من
تو را گفته بودم كه شو تند و تيز * به شمشير كين خون موسى بريز
تو از مهر من روى برتافتى * كنون آنچه مىجسته [ اى ] يافتى
به مير سرافراز بايكيال گفت * كه از تو سخن كرد نتوان نهفت
بزرگ است موسى و من كهترم * چگونه كشم تيغ بر مهترم
ورا لشكر از خيل من بيشتر * به صد پايه باشد ز من پيشتر
نيارستم اى شاه اين كاركرد * بر او مهتدى بر من انكار كرد
سرش را بفرمود برداشتن * به نيزه به ابر اندر افراشتن
همى گفت تركان به درد و دريغ * بكشتند خويشان ما را به تيغ
ز فرمان ما دمبهدم سركشند * به ما بر به كين تير و خنجر كشند
ببايد به كين بيخ تركان بريد * به زر دشمن جان ببايد خريد
چو زآن نامور بازپرداختند * سرش را ز بالا درانداختند
چو لشكر سر نامبردار ديد * بريده به خنجر چنان زار ديد
بشوريد بر در سراسر سپاه * گرفتند پيرامن قصر شاه
خليفه به بيرون فرستاد مرد * بر آن سواران با كين و درد
كه بودند با مهتدى يار غار * بر او كرده بيعت ز دل چند بار
برفتند آن نامداران چو باد * به پيش در قصر فرخنژاد
به تركان عاصى درآويختند * ز يكديگران خون همى ريختند
چو پيوسته شد آنچنان كارزار * به قتل آمد اندر ميان شش هزار
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى ) — صفحة 760
مساهمون: حكيم زجاجى
ص٧٦٠