ز دست سپه مهتدى را نگون * كشيدند و بردند از آنجا برون
بر اسبش نشاندند مانند باد * ببردند زى خانهء ديوزاد
هرآنچ اندر آن قصر بد خواسته * غلامان و اسبان آراسته
به غارت ببردند تركان قى ( ؟ ) * كه بودند پرورده در ملك رى
وز آنجا به دنبال صالح چو ابر * برفتند مانند غران هزبر
گرفتند او را و كشتند زار * برافروختند آتش كارزار
چو بگرفت موسى ولايت به تيغ * در آن شهر شد مير ، بارنده ميغ
بشد مهتدى را برون برد باز * نشاندش بر از مسند سرفراز
بر او كرد بيعت سرافرازمرد * فراوان بدان نامور شرط كرد
يكى آنكه بر ما نخواهى بدى * نگردى تو از جادهء بخردى
نباشى بدانديش ما اى امير * كه تا كار تو راست گردد چو تير
نبشتند محضر بزرگان دين * گواهان گرفتند بىمر بر اين
به موسى همه كارها بازگشت * در آن بوموبرزن سرافراز گشت
به مازندران از خوارج يكى * برآورد سر با سپاه اندكى
مساور « 1 » بد آن مرد نادان به نام * ورا باب عبد الحميد همام
به سارى مساور برآورد سر * سراسيمه دو عالم نامور
چو شد مهتدى را ز دشمن خبر * به موسى بفرمود باشد بدر
ز سامره سر سوى مسور نهاد * به سارى و آمل روان شد چو باد
چو موسى ز سامره لشكر براند * از او مهتدى در شگفتى بماند
دلش بود از كار موسى به درد * به بايكيال « 2 » سودى نهان نامه كرد
كه اى مير مردى به جاى آر زود * ز موسى برآور در آن راه دود
چو او كشته گردد جهان آن توست * جهان چست فرزند و جانان توست
نشد تير انديشهء مرد راست * ندانست كان قصد تركان خطاست
چو نامه بر ترك نادان رسيد * دلش را از آن زخم پيكان رسيد
بياورد آن نامه را ديو زاد * ببوسيد و در پيش موسى نهاد
هامش
( 1 ) مساور خارجى
( 2 ) در مجمل التواريخ بايكباك هم آمده است .