كه زالى ز رمله به نزديك مير * بناليد زار آن دلاور چو زير
به دو مهتدى داد فرمان خويش * در آن ديد فرزانه درمان خويش
به دست خود آن مهتر بىهمال * به دو داد توقيع كرده مثال
چو بستد مثال آن سرافرازمرد * بيفتاد بر جايگه آه كرد
زمانى بر آن خاك بيهوش بود * چو آمد به خود چشمها برگشود
يكى نامور ز او بپرسيد باز * كه بيهوش بودى زمانى دراز
چرا گشته بودى در آن انجمن * چنين زار و مدهوش و بىخويشتن
چنين داد مرد ستمكش جواب * كه اين عدل كى ديده بودم به خواب
كه امروز ديدم در اين جاى من * نهم بر سر آسمان پاى من
به دو مهتدى گفت كاى سرفراز * كشيدى در اين راه رنج دراز
چه افتاد خرجت در اين ره بگوى * به دو گفت كاى مهتر نامجوى
كه سيصد درم خرج كردم به راه * به خازن بفرمود فرزانه شاه
كه آورد حالى درم يك هزار * فروريخت آن مرد را در كنار
درم برگرفت و از آن كرد مرد * بر آن كامرانآفرين ياد كرد « 1 »
از اين كرد راه سعادت طلب * نخوردى به روز و نخفتى « 2 » به شب
نيازى عجب داشت با كردگار * چنين باش تا بگذرد روزگار
ز عباسيان مثل او كس نبود * اگر بود ما را ببايد نمود
به پيغمبر ما به هربوموبر * ز عباس كس نيست نزديكتر
يكى تن ز اعقاب او برنخاست * كه گشتى به دو كار اسلام راست
در آن دوده آن مهتدى بود بس * دگر نيز پيدا نشد هيچكس
يكى روز چون مهتدى برشكفت * ميان بزرگان به آواز گفت
كه از نسل عباس يك تن نبود * كز او سرخ بد روى چرخ كبود
يكى ز آن به نيكى شكارى نكرد * براى خدا نيز كارى نكرد
به گيتى همه تخم بد كاشتند * نكوكارى از دهر برداشتند
مرا دور دارد خداوند از اين * ببرد دلم مهر و پيوند از اين
هامش
( 1 ) كرد ياد
( 2 ) نخوردى