ببايد به گفتار من گوش داشت * خنك آنكه با خويشتن هوش داشت
محمد بود نام آن نامدار * پدر واثق آن شاه فرخندهكار
نه مطرب رها كرد و نى مويهگر * برون كرد از آن شهر پرخونجگر
ز سامره رامشگران را براند * سگى اندر آنجا ، شكارى نماند
به غايت بد آن نامور دينپرست * چو بر مسند كامرانى نشست
خم خمر بشكست و باده بريخت * فروشندهء مى به بيرون گريخت
به ايام او هيچكس مى نخورد * وگر خورد از وى برآورد گرد
سگان شكارى بفرمود كشت * همه سگپرستان نمودند پشت
بياراست گيتى به عدل و به داد * در آن شهر بنياد خوبى نهاد
نبد بر در نامور نامدار * نه حاجب ، نه سرهنگ ، نه ميربار
همه قصهء خويشتن خواندهاى * ز لب در سخن گوهر افشاندهاى
ز دزدان بريدى به يك دانگ دست * بدى خونى از تيغ آن شاه پست
سر خونيان را بينداختى * ز دزدان جهان بازپرداختى
نماندى به گيتى جفاپيشه را * زدى بر سر مفسدان تيشه را
به ايام آن مرد پاكيزهكيش * چرا كرد بر يك زمين گرگ و ميش
به دوران آن مير گردنفراز * كبوتر همى بود بر دوش باز
دل مىپرستان از او شد به درد * نيارست كس در جهان باده خورد
به اقبال آن سرور كامياب * خراباتها شد سراسر خراب
ز بيمش در ميكده بسته شد * دل مىپرستان ز غم خسته شد
به ايام معتز شه شيرگير * به قزوين درون « 1 » بود موسى ، امير
چو موسى ز تركان خبردار شد * پى مهتران جانش افگار شد
چو دانست كايشان به انبارها * كشيدند نعمت از آن كارها
گرفتند تركان به خروار سيم * همان لعل و ياقوت و درّ يتيم
ز رى روى خود را به سامره كرد * همى رفت با خيل چون باد و گرد
هامش
( 1 ) درى