زبانش شد از تشنگى چاكچاك * در آن دم كه مىخواست گشتن هلاك
ببردند تركان برش آب سرد * دمى چند بىخويشتن بازخورد
به آب اندرون تعبيه زهر بود * از آن آب فرزانه را قهر بود
به گرمابه در نامبردار گرد * به صد زارى و سوگوارى بمرد
به برف اندرون آن جوان را بكشت * پى سيم شد با برادر درشت
ز سرما و از برف جان داد مرد * سپهرش به زودى عوض باز كرد
چو او با برادر بدى كرده بود * بد آن خسرو از بيخودى كرده بود
به گرمابه در جان شيرين بداد * جهاندار بدپيشه هرگز مباد
سه سال آن سرافراز شش ماه بيش * نبد كامران بر سر گاه خويش
ورا عهد چون ز اين ميانه برفت * نبد بيشتر از دوده سال و هفت
به سامره زاد و به سامره مرد * به گيتى بهجز نام چيزى نبرد
ورا مادرى بد قبيحه بنام * بمرد اندر آن دم كه او شد امام
نكوطبع بد معتز نامجوى * روانتر بدى شعرش از آب جوى
به ايام او مرد حافظ يقين * كه اندر هنر كس نبودش قرين
شنيدم كه در ماه شعبان هلاك * شد آن نامور اندر آن آب و خاك
به خوارى و زارى و اندوه و رنج * ز هجرت دو صد سال و پنجاه و پنج
وزيرش ابو الفضل بن جعفر است * كه بر سر ز دانش ورا افسر است
دلاور ز اسكاف دارد نژاد * از آن بىكران دارد ايام ياد
ابو موسى و عيسىاش مير بود * وزيرش كه بد بر ز چرخ كبود
جوانتر بد از او به چرخ و به تير * ابو جعفر احمدش بد وزير
همان صاحبش بود موسى بغا * ز تركان يكى مير بد خوشلقا
سپهدار بد صالح بن وصيف * شرف ماند از مردمان شريف
اگر پادشاه است اگر زيردست * كه خواهد فلك دست و پايش ببست
ورا نقش اللّه بد بر نگين * ولى زير آن حرف با آفرين
ز معتز حكايت به پايان رسيد * گر از مهتدى قصه خواهى شنيد
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى ) — صفحة 756
مساهمون: حكيم زجاجى
ص٧٥٦