بيامد بر طوق چون پيل مست * به خيمه درون مرد و اسبش ببست
سران سپه را همه بند كرد * از آن خيل كرمان برآورد گرد
فراوان سرافراز صندوق ديد * سرش باز كرد اندرون بنگريد
سراسر پر از بند و زنجير بود * نگه كرد در طوق رزم آزمود
بپرسيد كاين بند و زنجير چيست * سزاوار اين تاج و تشريف كيست
به دو طوق گفتا براى تو بود * دگرگونه شد كار چرخ كبود
به ما بردگرگونه شد روزگار * ببنديم پى پند آموزگار
سرافراز يعقوب موزه ز پاى * برون كرد و بفشاند حالى به جاى
بيامد از او خردهء نان به زير * چنين گفت با طوق يعقوب شير
دو ماه است تا من چو آذرگشسب * خورم نان شب و روز بر پشت اسب « 1 »
نكردم برون موزه از پاى خويش * تو آسودهاى خفته بر جاى خويش
به لهو و طرب با مى و ميگسار * گهى مست و گاهى اسير خمار
تو خوش خفته و خصم بيدار و تيز * ندانى كه پيدا شود رستخيز
على بن حسين قريشى ز طوق * خبردار شد گشت خالى ز شوق
ز عيش و طرب دست كوتاه كرد * از آنجا كه بد سر سوى راه كرد
بيامد به گردش سپاهى گران * همه مهتر و نامبرده سران
بر خيل يعقوب شد نامدار * دو هفته بد اندر ميان كارزار
چو يعقوب را آسمان يار شد * على نيز ناگه گرفتار شد
به دست سرافراز دانشپذير * بيامد امير دلاور اسير
چو يعقوب از آنسان سرافراز گشت * خداوند كرمان و شيراز گشت
ورا شد همه ملك زاولستان * همان بست و غزنين و كاولستان
چو آهن به دست اندرون موم كرد * طمع در خراسان و آن بوم كرد
به معتز فرستاد هديه بسى * ستد ملك و اسباب از هركسى
برافكند آن منزل ترس و بيم * به مردى بسى خانههاى قديم
به نزديك معتز چو بردند مال * فرستاد تشريف مهر و مثال
هامش
( 1 ) ب