خبر برون آمدن يعقوب ليث صفار
چو شد بر دو صد سال پنجاه و پنج * به كرمان بياكند يعقوب گنج
سرافراز فرزند ليث سوار * به كرمان زمين شد پى كارزار
على بن حسين قريشىنژاد * به كرمان زمين بود با عدل و داد
خبر يافت از مرد صفار مير * فرستاد گردى سوى داروگير
سوارى كه بد طوق مغلس « 1 » به نام * روان گشت با لشكرى شادكام
سپه بود با طوق بيش از شمار * بيامد كمر بسته بر كارزار
به خروارها سلسله بار كرد * فلك خيره ماند از آن كاركرد
كه تا چون شكسته شود دشمنش * نهد غل و زنجير بر گردنش
پى خويشتن برد زنجير و غل * ز شادى همى خورد مردانه مل
چو يعقوب با لشكر جوقجوق * بيامد گريزان به نزديك طوق
سپه ديد با طوق ز اندازه بيش * بجنبيد مردانه از جاى خويش
به درياى حيلت فروبرد سر * برآورد چون زال و سيمرغ پر
بر طوق مغلس فرستاد مرد * چنين گفت كاى سرور زادمرد
مرا با شما در جهان جنگ نيست * زمين بر من اى كامران تنگ نيست
مرا راه ده تا ز كرمان زمين * شوم بر صفاهان گشايم كمين
بخورد او دم مرد نيرنگساز * كشيد از جدل نامور چنگ باز
فرودآمد و سر به خوردن نهاد * بر او ز دشمن نياورد ياد
چو دانست يعقوب كاو گشت رام * فرودآمد و كرد بر جا مقام
به خوردن نهادست سرمست سر * خورد باده طوق از جهان بىخبر
به اسب اندرآورد چون بادپاى * بجنبيد با نامداران ز جاى
ميان در ، نبد راه ، الا دو ميل * روان گشت مانند درياى نيل
در آن تيرهشب او از آنسان براند * كه از رفتنش آسمان خيره ماند
هامش
( 1 ) طوق بن مغلس