كه اينجا خبر بود از كار تو * ز شمشير چون ابر خونبار تو
همه شهر از اين كار دارد خبر * فرود آى و ز اين نام ديگر مبر
كه در خانهء خويش آن هردو مير * نشستند با گرز و شمشير و تير
چنين كارها ز اين نشان كس نكرد * نشايد از ايشان برآورد گرد
تو بنشين در اين شهر و آرام گير * بيفكن ز كف خنجر و جام گير
نشايد به غربيل پيمودن آب * بر آن نامداران ببنديم خواب
به آهستگى شايد « 1 » اين كار كرد * كه هستند آن قوم مردان مرد
فرودآمد آنجاى فرزند عون * به دل ايمن و فارغ از هردو كون
محمد ، بغا را بر خويش خواند * به خلوت سرافراز را پيش خواند
به دو گفت كاينجا سليح و سپر * نهال مراد تو نارد به بر
امام جهان است معتز كنون * ميا با سرافراز عالم برون
تو او را به عقل و خرد نرم كن * دلش را به پيوند خود گرم كن
مدارا و صبر است درمان تو * نيايد خليفه به فرمان تو
مگر آنكه او را مدارا كنند * ز دل مهر او آشكارا كنند
شما سوى تركان فرستيد كس * بگوييد با هر تن از پيش و پس
كه تا من فرستم به نزد وزير * كه او داند آن كار كردن چو تير
بگفت اين و حالى روان نامه كرد « 2 » * بر كدخداى جهان لابه كرد
كه اين هردو تن را ز معتز بخواه * بگويش كه بر خود مشوران سپاه
كه ايشان اميرند بر خيل ترك * در اين بوموبر گشته هردو بزرگ
گر اين هردو تن را برآرى ز پاى * نمانند زنده شما را به جاى
ز تركان برآمد خروش و نفير * ندارى تو تاب اندر آن داروگير
وزير اين سخن پيش معتز بگفت * برون كرد راز نهان از نهفت
دل نامور اندكى نرم گشت * در آن كار نامهربان گرم گشت
چو رفتند تركان به نزديك شاه * به خواهش ببخشيد يكسر گناه
وصيف سرافراز را خواهرى * بد آنجا فروزنده چون گوهرى
هامش
( 1 ) سايل
( 2 ) فرستاد كس