چو بد كردهاى گوش نيكى مدار * بدى را بد آيد سرانجام كار
سه سال و بسر بد جهاندار مير * نشاند اندر اين چند گه شش وزير
وزير نخست احمد بن خصيب * كه شش ماه از آن شغل بودش نصيب
دوم بود بو صالح نامدار * كه فرزند داو [ و ] د بد كامكار
وزير سيم بد محمد به نام * كه بد بادل و فضل پور همام
چهارم شجاع سرافراز بود * كه با دانش و عقل انباز بود
چو ز او قدرت سرورى دور شد * وصيف سرافراز دستور شد
ششم احمد صالح نامور * كز او مستعين گشت زيروزبر
به هرهفته او را وزيرى نشست * از آن شد ورا پادشاهى ز دست
كسى كش چنين پادشاهى بود * خللهاش از سسترايى بود
سر دولت از بىثباتى شاه * نگون اندرآمد به ماهى ز ماه
نيايد سعادت برِ آن امير * كه در هفتهاى باشدش يك وزير
ورا كاركن پور عمار بود * سرافراز جعفر كه در كار بود
مدت خلافت معتز بن متوكل چهار سال و شش ماه بود
نبد در جهان مستعين را پسر * بلى دختران داشت . . . . . . هنر
سرآمد بر آن مهربان نيز روز * اگر عاقلى شمع دل برفروز
به ميدان معنى درانداز گوى * در اين نامه احوال معتز بگوى
بياراى تخت خلافت به راى * مزين كن از وى سرير و سراى
چو معتز بر از تخت شاهى نشست * ميان را به فضل الهى ببست
بكردند بيعت بر او مهتران * ورا شد جهان از كران تا كران
وزارت همان دم به احمد سپرد * كه پور سرائيل بد مرد گرد
وزارت [ همى ] داد معتز به وى * كه با مستعين گفته بد چند پى
كه تو اين خلافت به معتز سپار * مكن بيش از اين با خدا كارزار
كه اين كار بر تو نماند بسى * به معتز سپارى و يا ناكسى
نهان با محمد بسى گفته بود * ز دل گرد انديشهها رفته بود