تخطي إلى المحتوى الرئيسي

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى ) — صفحة 1345

مساهمون:

ص١٣٤٥
. . . . . . . . . آن هردو گشتند دوست * دريدند بر دشمنان مغز و پوست سوى پارس ايناج سر بركشيد * ز هر جاى نزديك لشكر كشيد به عصيان در آن بوم‌وبر كرد سر * از آن كار شد سوى سلطان خبر ز شهر صفاهان بيامد به رى * در آن بوم‌وبر شاه فرخنده‌پى شرف گرد بازو و آقش « 1 » به هم * اتابك به همدان و كوس و علم محمد ملك شه سوى اصفهان * ورا يار و همدم ايناج و مهان

رزم سلطان ارسلان با برادرش محمد

ارسلان برادر بدى شاه را * پى خسروى كرد گم راه را برون رفت از اصفهان ناگهان * پر از فتنه و شوروشر شد جهان روان شد بسى لشكر پارسى * ز ميران ملك را شده يار ، سى بيامد روان كامران ارسلان * هرآن‌كس كه بودند از پردلان ز آران و ارمن بيامد سپاه * به نزديك آن خسرو دين‌پناه به ابرو درافكنده از خشم چين * به نزديكى قلعهء بره‌چين به جايى كه بد نام آن كابله « 2 » * بيامد ز مازندران شومله « 3 » بد او با محمد بدان رزم يار * كشيدند صف از يمين و يسار پى مملكت كار عالم ببين * برادر شده با برادر به كين به رزم آن دليران نهادند روى * سر گردنان گشت گردان چو گوى روان گشت بر خاك درياى خون * سر نامداران در آن خون نگون چو شيرى بجنبيد سلطان ز جاى * ارسلان كه بد شاه كشورگشاى سوى راستش نصرت پاك‌راى * مظفر به چپ ، شاه گيتىگشاى به پيش اندرون ايلدگز چون پلنگ * كشان بر زمين جعبه و نيم‌لنگ بزد بر صف خصم چون آفتاب * سر بخت دشمن درآمد به خواب 15
هامش
( 1 ) ناصر الدين آقش پيوسته در اندرون . راحة الصدور ، 277 . ( 2 ) در خدمت او به راه كابله قصد همدان كردند . راحة الصدور ، 287 . ( 3 ) زنگى جاندار و شومله با خاص‌بگ بودند . راحة الصدور ، 261 .
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى ) — صفحة 1345 | حكيم زجاجى / على پير نيا