اگر من شكسته شوم وقت كار * درستى نيابى تو از كارزار
قوىدل شود پادشاه فرنگ * ببرد ز دين بهى بوى و رنگ
بگيرند « 1 » آن كافران « 2 » روم و شام * رسد دشمن دين و دولت به كام
پس از مرگ بخش تو نفرين بود * جواز تو ننگ « 3 » دل و دين بود
خدا از تو پرسد به روز شمار * چه گويى جوابش بر من بيار
ور آيد ز من بر تو شاها شكست * تو نتوانى آن را دگرباره بست
ز گرج و ز سوهان [ بتابند ] تيز * كشيده همه تيغ كين از ستيز
برآرند از اسلاميان دود و گرد * كه خواهد بگو چارهء كار كرد
شود جمله آران و ارمن خراب * به دوزخ مرا باشد آن دم جواب
به دوزخ بماند روانم مقيم * شود روح محروم از آب بيم ( ؟ )
تو رو [ رزم ] با شاه ابخاز كن « 4 » * در جنگ با گرجيان باز كن
من اينك شدم تا ديار فرنگ * نمانم از آن مشركان بوى و رنگ
مسلمانكشى نيست آيين من * روا نيست اين رسم در دين من
بريدن سر كفر كار من است * در اين راه دارنده يار من است
مپندار شاها كه ترسيدهام * چو با تو سپاه گران ديدهام
سپاهى است با من كه هنگام كار * يكى ز آن نينديشد از ده هزار
ز شمشير تيز دليران شام * شود صبح بر بدسگالان چو شام
مرا اندر اين رزم ترس از خداست * وگر نى ، ز خيل شما غم كهراست
تو را و مرا نيكويى پيشه باد * ز رفتن دل ما پرانديشه باد
چو ، بر نامه بنهاد خاتم امير * روان گشت عيسى به كردار تير
بر پهلوان برد نامه بداد * دبيرى بفرمود كآمد چو باد
چو آن نامه برخواند نزد امير * شد از اشك ، چشم و برش آبگير
بباريد از ديده درّ خوشاب * فرستاده را گفت اندر جواب
كه گفتار او نيست الاك ، راست * بدين راستى قول صدقش گواست
همىگفت من سر نپيچم ز داد * فرستاده را زود « 5 » تشريف داد
هامش
( 1 ) بكردند
( 2 ) كامران
( 3 ) ننكست
( 4 ) كر
( 5 ) ره زرد