ز خون جگر ديدهها پر نبود * . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
قزلارسلان با محمد چو كوه * ستاده وز ايشان فلك را شكوه
در اينگونه بودند تا هشت سال * نبد اخترى را ز گردون و بال
زحل بد به ميزان درون كامياب * به برج حمل مهربان آفتاب
خرامان شده زهره در برج حوت * از او برد دل قوت روح و قوت
عطارد به جوزا درون كرده جاى * نهاده قمر بر سر قوس پاى
به خرچنگ بد ز آن ميان مشترى * شهان را از او تاج و انگشترى
برآنم كه بهرام مأيوس بود * به ثور اندرون مانده محبوس بود
ز پانصد چو هفتاد و نه برگذشت * رويش ( ؟ ) زمانه دگرگونه گشت
ارسلان آقسنقر نامدار * در آن حال بگذشت و بربست بار
برآنم كه او را دو فرزند بود * يكى ز آن دوگانه خردمند بود
[ يكى گربه ] و ديگر اقطاى نام * نبودند از يكدگر شادكام
بد اقطاى مانند غران پلنگ * شب و روز با گربه مىكرد جنگ
پى ملك باهم برآويختند * گرفتند و خستند و خون ريختند
لقب بود اقطاى را ركن دين * اگر چند بد همچو شير عرين
ز گربه در آن رزم شد درگريز * به تبريز شد چشمها اشكريز
به نزد اتابك قزلارسلان * بناليد از دست آن پردلان
پشيمان چنين گفت كاى پادشاه * به تو بردم از جمله عالمپناه
مرا گربه از موش كمتر گرفت * به زور آن جوان [ رزم را ] برگرفت
مرا كرد آواره اندر جهان * گواهاند قاضى و كارآگهان
قزلارسلان لشكرى برگرفت * به سوى مراغه ره اندر گرفت
گرفت آن بروبوم را در حصار * بپيوست با شهريان كارزار
ز شير ژيان گربه شد در گريز * چو موش اندرآمد به سوراخ تيز
بشد پيش نصرت جهانپهلوان * ز دست قزل خون ز ديده روان
ورا شاه بنواخت از راه مهر * به رويش برافروخت چون ماه و مهر
فرستاد نزد برادر پيام * كز اين پس مكش تيغ كين از نيام
صلاحى پديد آر اندر ميان * بهجايى رسان كار سود و زيان
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى ) — صفحة 1322
مساهمون: حكيم زجاجى
ص١٣٢٢