سليمان كه گنجور آن شاه بود * به مال خزينه ورا راه بود
بدان گنج اينروز گنجور شد * در آن كار يك ماه رنجور شد
اتابك محمد شه پهلوان * كز او بود اقبال طغرل جوان
چو تاج آن بر فرق طغرل نهاد * بياراست گيتى به آيين و داد
ز طغرل در آن خسروى برد نام * بلى بر جهان حكم او بد تمام
دو فتح اندر اين سال بر دست او * برآمد كه شد آسمان پست او
پسر داشت آقسنقر « 1 » روشناس * كه بر تن نپوشيد الا پلاس
فلك بود نامش كه سرگشته بود * ز شاه جهاندار برگشته بود
به شهر مراغه برآورد سر * به سوى سيهكوه شد نامور
اتابك محمد چو آگاه گشت * شتابنده چون بر فلك ماه گشت
به اسب اندرآورد چون پيل پاى * سپه برگرفت و بيامد ز جاى
فلك چون ركاب درازش بديد * سراسيمه ز آنجاى صف بركشيد
ملك نصرت دين برآورد گرز * برافراشت آن پهلوان يال و برز
بزد بر صف دشمن آن نامدار * برآورد از بدسگالان دمار
نگرديد گردون به كام فلك * به خون اندرون بد سما تا سمك
فلك روى بركرد و بنمود پشت * چو ديد آنچنان حملهاى درشت
به بيدر « 2 » بشد پهلوان جهان * سر رايت دشمنان شد نهان
اتابك برانگيخت از جايگاه * جهان بر دو چشم فلك شد سياه
جهانپهلوان نيزه را كرد راست * فلك چون چنان ديد [ زنهار خواست ]
جهانگير زنهار دادش به جان * به دو روى بنمود امنوامان
اتابك از آنجا به شيراز شد * ميان سران گردنافراز شد
به يك ماه شيراز بستد به زور * به يارى اقبال و ناهيد و هور
سوى حصن اسطخر شد نامدار * گرفت آنچنان قلعه را در حصار
به مردى گرفت آن حصار بلند * سر برج آن قلعه در پا فكند
محمد عم طغرل تاجور * بر آن قلعه بود آن شه نامور
هامش
( 1 ) در ذى القعدهء اين سال بناء حيات حاكم مراغه آقسنقر بر دست على و . . . حبيب السير ، ج 2 ، ص 470 .
( 2 ) بسى