به هرجا كه بودى رباطى خراب * عمارت بكردى و ديدى صواب
بسى پولها كرد بر آب جوى * عمارتگرى بود ز ايام او [ ى ]
در ايام ايشان خرابى نبود * نمىشد كم و دمبهدم مىفزود
ز بيم اتابك جهانپهلوان * نرفتى به كشتى جز آب روان
ز ناگاه ايناج سر بركشيد * به مازندران رفت و لشكر كشيد
بيامد به رى كرد آغاز جنگ * گشاد از ره كينه چون باز ، چنگ
جهانپهلوان زد بر او همچو باد * به قوت بر از بهمن و كيقباد
چو شير [ ى ] درآمد ميان شكار * پراكنده شد از برش بر كنار
چو شير جوان ديد روباه پير * گريزان بشد از بر او چو تير
به رى در شد آن شاه كشورگشاى * بياراست بوموبرى را به راى
به جرجانزمين شد ز رى همچو باد * عدو را ببست و جهان را گشاد
برش رفت كشطغان « 1 » شومله * ز جور فلك دل پر از آبله
يكى مير بد . . . . . . . . . و تيزچنگ * سرافراز و دانا و پيروزجنگ
بسى رزمهاى گران ديده بود * چپ و راست بسيار گرديده بود
بلى با اتابك بسنده نبود * اگر چند بىمر دليرى نمود
چو نزد « 2 » اتابك محمد رسيد * ز كاشانه حالى به مشهد كشيد
به رزم اندرون شد اتابك درشت * بزد نيزه آن بدكنش را بكشت
پس از رستم و سام و اسفنديار * نبد چون اتابك محمد ، سوار
بداختر يكى پور فرزانه داشت * به دل در همه نقش نيكى نگاشت
ز علم و هنر يافته پرورش * به فرمان نيامد توانا برش
محمد شهى بود با عدل و داد * به فرزند جاى پدر بازداد
بهار جهان بود ايام او * برآمد به چرخ نهم نام او
پناه دل مرد درويش بود * همه خلق را چون سپر پيش بود
به ايام او گرگ و ميش آب خورد * ز يك جاى در عدل آن شيرمرد
تنآسان به ايام او مرد و زن * نبد هيچ تن جفت رنج و حزن
هامش
( 1 ) كندعدى
( 2 ) نزديك