همان مير ترميش كه باراى بود * به رزم اندرون لشكرآراى بود
دگر نامور شمس دين باربك ( ؟ ) * كه چون او نبد زير دور فلك
دگر نامداران ديوان بدند * كه آنروز در پيش ايوان بدند
از آن مهتران پور طل ( ؟ ) وزير * همان عز مستوفى ( ؟ ) بىنظير
كمال آنكه زنجانيش « 1 » بد پدر * ز اصحاب ديوان برآورد سر
بر تخت شه دست كرده به كش * بكردند بىحد و مر پيشكش
بزرگان به اندازهء شغل خويش * زر و جامه و درّ كشيدند پيش
ز اول اتابك شه شيرفش * بياورد بىحد و مر پيشكش
از آن جمله بد اسب با زين هزار * هزار استر زينى و پر ز بار
شتر بود بختى دو ده كاروان * دو كوهان به كردار كوه روان
ز هرجنس زر بود پانصد هزار * بياورد آن را به اسم نثار
دگر اطلس سرخ رومى هزار * بياورد در تخته سالار بار
بياورد صد تخته ديبا ( ى ) زرد * بفرمود تا باز كرد آن نورد
شمردند از آن جامه تا ششهزار * دگربار بستند در تخت و بار
زبر تاس . . . . . . . . . . ز موى سمور * ز نارنج و از جامهاى بلور
به خروار بردند نزديك شاه * در آن مانده حيران سراسر سپاه
هزار و دو صد بنده رومى ترك « 2 » * به هم درشده بود خرد و بزرگ
زره بود و جوشن بر از ده هزار * ز هريك چو كردند آنجا شمار
سپر بود و شمشير و تير و كمان * فزون ز آنچ بودى به خسرو « 3 » گمان
دگر جامهء تن ز اندازه بيش * كشيده به در جمله بردند پيش
بر اين شيوه چندان برانباشتند * كه تا آسمانش برافرا « 4 » شتند
پس آنگه بزرگان هركشورش * ببردند از اين پيشكشها برش
يكى ماه صد مرد جلد دبير * به نوك سر خامهء همچو تير
نبشتند آن را و كردند بار * كشيدند زى مخزن شهريار
هامش
( 1 ) سلطان محمد را همراه وزير خود كمال ابو شجاع زنجانى معروف به تعجيلى روانه كرد . تاريخ سلسلهء سلجوقى ، ترجمهء محمد حسين خليلى ، 273 .
( 2 ) ندارد دو صد ترك و رومى
( 3 ) خسرو
( 4 ) انوا