بهجاى است « 1 » طغرل شه ارسلان * اگر چند طفل است آن كامران
برازد به دو تخت شاهنشهى * كه پيداست در اوى نام مهى
به جايى كه باشد روان آب پاك * روا نيست كردن تيمم به خاك
اتابك محمد جهانپهلوان * فرستاد حالى سوى نخجوان
بيامد روان طغرلارسلان * برفتند نزدش دلاور يلان
سلطنت طغرل بن ارسلان بن طغرل بن محمد « 2 » ملكشاه هژده سال بود با آنك محبوس شد
نشاندند بر تخت او را به ناز * به رويش در كام دل گشت باز
لقب شد ورا ركن دنيا و دين * بر او كرد چرخ بلند آفرين
ابا طالبش كنيت است اى پسر * به گردون گردان برآورد سر
ز دستان اين طغرلارسلان * بگويم كنون پيش روشندلان
بود ارسلان پور طغرل يقين * ز پشت محمد ، شه بىقرين
محمد ز پشت ملكشاه بود * به رفعت بر از گنبد ماه بود
كه آلبارسلان بود او را پدر * شهى بود بادانش و دادگر
به چغرىبگ است آن گزين را نژاد * مكائيل بد باب آن پاكزاد
كه فرزند سلجوق فرخنده بود * فلك پيش درگاه او بنده بود
ز وقاق « 3 » ترك است سلجوق شاه * كه خرگاهشان بود بر اوج ماه
كشد تخمهء او به افراسياب * ز گفتار مروان با جاه و آب
پدر بر پدر « 4 » تا به سى و چهار « 5 » * كشد تا به افراسياب آشكار
فزونتر از آن تخمه اندر جهان * نيابد كسى آشكار و نهان
هامش
( 1 ) بجانب
( 2 ) سلطان طغرل قرب نوزده سال افسر اقبال بر سر نهاد ، وزارتش مدتى مديد به كمال الدين ابو عمر الابهرى تعلق مىداشت . حبيب السير ، ج 2 ، ص 532 .
( 3 ) از ناظم كتاب ملكنامه منقول است كه پدر سلجوق وقاق نام داشت . حبيب السير ، ج 2 ، ص 479 .
( 4 ) بذر بر بذر
( 5 ) تا بين و چهار