ز همدان پسنديده بر شد به تخت * به دو روى بنمود اقبال و بخت
شهى بود طغرل نكوروى و خوب * هنرپرور و پاكراى و طروب
روانطبع و خوششعر و باآفرين * ز جان كرده بخشش جهانآفرين
روان شعر گفتى دلاور چو آب * پر از دانش و چست و حاضرجواب
در آنروز كاو بر سر تخت شد * در آن كارها در ، ورا بخت شد
چو از روز شش ساعت اندر گذشت * برون از ميانه در آن كوه و دشت
نشست از بر تخت سلطان چو ماه * رده بركشيدند يكسر سپاه
اتابك محمد ، جهانپهلوان * دگر نامداران روشنروان
دهل جمله بر گردن انداختند * دلوجان ز غم بازپرداختند
ز اول اتابك شه بىهمال * بزد بر سر طبل محكم دوال
دگر نامداران برآشوفتند * چو رعد آن دهلها فروكوفتند
بكردند بر شاه چندان نثار * كه گفتى زمين گوهر آورده بار
جهانپهلوان گشت بر هركران « 1 » * به هرجا نشستند رامشگران
وز آنجا روان كرد سلطان پگاه * به حد عراق آمد آن دينپناه
به همدان شد آن شهريار جهان * همان نصرت دين جهانپهلوان
به خان علا دوله « 2 » شد شهريار * اميران لشكر يمين و يسار
در آن جاى بر تخت شد شهريار * ورا دولت و بخت و اقبال يار
محمد اتابك بر از تخت رفت * نماينده چون دولت و بخت رفت
شه كامران را يل نامدار * نشاند از سر مهر دل بر كنار
چنين گفت با نامداران او * بزرگان و چابكسواران او
كه اين است فرزند شاه ارسلان * منم بنده با اين دلاور يلان
نگوييد كاو ، هست كودك هنوز * نباشد به دل نيك زيرك هنوز
ورا بخت يار است و دولت رفيق * شما دوستداران و چاكر شفيق
هرآن تن كه از امر او سركشد * سپهرش همان دم به خون دركشد
بدان جايگه بد شرف شيرگير * دگر بود قيماز روشنضمير
هامش
( 1 ) زر كران تا كران
( 2 ) سلطان طغرل به همدان در سراى علاء الدوله فرمان يافت . راحة الصدور ، ص 226 .