نشايد از اين عهده « 1 » آيد برون * به يك سال ده تن كند آزمون
قزلارسلان شاه برپاى خاست * چو سروى باستاد برجاى راست
يكى گرز برداشت زرين ، گران * پس از پيش جوهر بشد بر كران
به نزد برادر شد آن نامجوى * ز گيتى بدين كارها كامجوى
بيامد ورا درّ و جوهر شگفت * تو را دختراناند « 2 » با شاه گفت
تو برگير اين را پى دختران * به بخت تو گردند نيكاختران
مرا درّ و جوهر نيايد به كار * بقاى تو خواهم من از كردگار
برون آمد و پشت بر مال « 3 » كرد * شده خيرهرو مردم سالخورد
اتابك نماند و گهر خاك شد * ز لوح بقا نام او پاك شد
بماند اينچنين نام نيكو بهجاى * بدين راه رو تا بمانى بپاى
به كام دل خود . . . . . . . . . . . خريد * به گنج گهر نام نيكو خريد
بماند اين نكو نام تا جاودان * برفت از جهان آن شه موبدان « 4 »
تو او را ولى خوان و شاهش مخوان * به فردوس نازد كنونش روان
چو خواهى كه آبت نيفتد « 5 » ز جوى * تو نام نكو جوى و گوهر مجوى
كنون بهر دانگى برادر به درد * كند سال و مه با برادر نبرد « 6 »
پى نيم جو زر به بازار زار * پسر با پدر مىكند كارزار
ببايد بر اين سفلگان خون گريست * ندانم كه اين دور پرخون ز چيست
بيا تا نگوييم كس را بدى * نپوييم الا ره ايزدى
اگر هست چندان دهيم و خوريم * وگر نيست دنبال كس ننگريم
ز تبريز سلطان در آن رنج و درد * به همدان شد ، از رنج ، رخساره زرد
علا دوله را دخترى بود نغز * پر از دانش و راى و پاكيزهمغز
بدانم كه زن خاطره نام بود * سر زلف او عقل را دام بود
در آن رنج ا [ ر ] سلان شه او را بخواست * به سوى حرم رفت آن سرو راست
يكى ماه آن حور با شاه بود * شهنشاه با ناله و آه بود
در آن سال او نيز بربست بار * برفت از جهان نارسيده به بار
هامش
( 1 ) فرد
( 2 ) دختراينده
( 3 ) ماك
( 4 ) موحان
( 5 ) آب عهد
( 6 ) نبود