به هرخيمهاى ده تن افتاده بود * دو تن مانده و هشت جان داده بود
در اين روزها شاه بيمار شد * دل مادرش جفت تيمار شد
مزاج ملك منحرف شد ز رنج * همين است رسم سراى [ سپنج ]
هوا شد مخالف ز باد سموم * ز گرما همه سنگها گشت موم
چو شد رنج سلطان عالم دراز * اتابك ز گرج اندرون ، گشت باز
ز پانصد چو بگذشت هفتاد و يك * دگرگونه شد كارهاى فلك
بيامد رخ ارسلان زرد يافت * تنش ناتوان دل پر از درد يافت
به دو گفت كاى شه به تبريز رو * هوا گرم شد ، شب رو و تيز رو
مخالف شد از باد كيليا هوا * به تبريز كن درد خود را دوا
در اين فصل از نخجوان دور باش * كه شد تيز خورشيد ، چون نور باش
عمارى نهادند بر آستان * شد اندر عمارى شه كامران
به شب راه كردند تا وقت روز * چو پيدا شدى مهر گيتىفروز
شه نامبرده فرود آمدى * عرق ز او روان همچو [ رود ] آمدى
بدين شيوه آمد به تبريز شاه * برفت و فزون بد ز پرويز شاه
چو سلطان بيامد گزين مادرش * به درد جگر دور گشت از برش
چو از نزد آن كامران دور گشت * ز درد دل ريش ، رنجور گشت
ز انديشهء پور شد دردمند * به جانش رسيد از فراقش گزند
چو گردون درآميخت صافى به درد * زن ايلدگز مام سلطان بمرد
زنى بود بهتر ز يك شيرمرد * به هرجا توان نام او ياد كرد
عجب بانوى نغز و آزاده بود * سه شاه جهانپهلوان ، زاده بود
يكى ارسلان بود طغرل كه شير * نگشتى به پيرامن او دلير
دوم نصرت دين جهانپهلوان * محمد اتابك ، شه نوجوان
سيم حاتم طى ، قزلارسلان * كه او بود از جمع روشندلان
كرم طفل طبع ورا دايه بود * خرد را دل پاك او مايه بود
زنى كانچنان مرد زاهد بماند * پى جفت خود ايلدگز خون فشاند
اتابك ز مرگ زن آمد به درد * بسان زنان روز و شب نوحه كرد
بناليد تا زار و بيمار شد * دو چشمش چو دريا گهربار شد
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى ) — صفحة 1311
مساهمون: حكيم زجاجى
ص١٣١١