در آن بند و زندان به زارى بمرد « 1 » * به تلخى و غم جان شيرين سپرد
ز زندان در آن چاه تاريك شد « 2 » * ره دور و دشوار باريك شد
جهان را جز اين نيست اى يار ، كار * كه پنهان كند چون شوى آشكار
ز رى باز آن شهريار جهان * روان كرد و آمد سوى اصفهان
بيامد مظفر قزلارسلان * به گردش فراوان ستوده يلان
همان مادر پادشاه جهان * ز آران برفتند تا اصفهان
ز پانصد چو شد سال بر شصت و شش * سران و مهان دست كرده به كش
ز شهر صفاهان چو باد دمان * برفتند با شاه تا كندوان
دگربار ايام آرام يافت * ز دور فلك هرتنى كام يافت
پديد آمد از بعد نقصان كمال * رخ ملك بگرفت زيب و جمال
بر از پنج هجرى چو شد شصت و هشت * به كام دل دوستان چرخ گشت
به تبريز شد پادشاه جهان * به خدمت برش نامبرده مهان
حصارى است پيش مراغه بلند * ورا نام روييندژ اى ارجمند
بدزديد آن قلعه عبد العزيز « 3 » * بر آن قلعه شد نامبرده عزيز
بد از بندگان جهاندار شاه * بر آن قلعه شد همچو تابنده ماه
دگربار سلطان به همدان شتافت * مرادى خود از چرخ گردان نيافت
زمستان در آن بوموبر جاى كرد * ستونى ز اقبال برپاى كرد
بدى مادر شاه در نخجوان * در آن بوموبر آب امرش [ روان ]
بيامد خبر پيش بانو كه باز * شه گرج « 4 » آمد به زير از فراز
دگر ره بجوشند ابخازيان * پس از سود شد باز پيدا زيان
به نفس خود آن بانوى سرفراز * ببريد آن راه دورودراز
هامش
( 1 ) كرد
( 2 ) ساير اركان دولت كه به سبب شرب مدام سليمان شاه از ملازمتش متنفر شده بودند با زمانه يار گشتند و آن پادشاه ساده را گرفته در قلعهء همدان محبوس كردند . حبيب السير ، ج 2 ، ص 529 .
( 3 ) و آن سال عبد العزيز قلعهء روييندژ بدزديد . راحة الصدور ، ص 298 .
( 4 ) مجمل التواريخ كرج ، كيرج آورده و در صص 523 و 363 پانوشتى در اين مورد دارد . اما در جامع التواريخ گرج و گرجستان آمده كه در ص 2035 ، ج 3 آورده است .