بيفكند بر خاك بىمر سوار * در و دشت از كشته شد هاموار
سنان بر سر نيزه بشكست خرد * بيفكند سوى كمان دستبرد
چو راند از سر خشم در چرخ تير * ز خون سران خاك شد آبگير
ز تيرش پراكنده مردان كار * همىكرد چون شير طغرل شكار
به انداختن خسرو شيرگير * به يك دم تهى كرد تركش ز تير
چهل مرد را چوبهء تير كرد * در آن لحظه كان شير نخجير كرد
كمان در كف شاه شد سستپى * بزد بر زمين از سر كينه كى
به شمشير يازيد غرنده شير * نمىگشت از كوشش و جنگ سير
به يك حمله هشتاد پردل بكشت * سواران به طغرل نمودند پشت
بدريده ده قلب چون شير نر * نهان كرد نتوان ز مردان هنر
چو لشكر نبد با شه سرفراز * گريزندگان جمله گشتند باز
ورا ديد از دور قتلغ ايناج * سرش پر ز كين بود و دل پرلجاج
به پيرامنش هيچ لشكر نبود * وگر بود از صد فزونتر نبود
بفرمود تا حلقه شد آن سپاه * گرفتند بر گرد آن پادشاه
به تير و به تيغ و به رمح دراز * برفتند يكسر بر آن سرفراز
فكندند آن چند تن را ز پاى * كه بودند با شاه كشورگشاى
ز تأثير اجرام و چرخ كبود * به قتل آمد آن جايگه هركه بود
شهنشاه در جنگ تنها بماند * به شمشير از دشمنان خون فشاند
ز ناگه درآمد سوارى برش * بدان تا زند تيغ كين بر سرش
جهاندار چون خنجر تيز ديد * بدانديش را فتنهانگيز ديد
از آن پيش كاو دست بردى به كار * بزد بر سرش تيغ زهرآبدار
ببريد خود و درآمد به سر * به گردن رسيد و فروشد به بر
نبد مانده با شير چنگال و زور * ز كيد قمر بود و تأثير هور
زدندش به سر نيزهء جان رباى * چنان تا درآمد جهانبان ز پاى
در آندم كه افتاد بر خاك شير * سوارى ز اسب اندرآمد [ به زير ]
بشد تا ببرد سر تاجدار * نگه كن دليرى آن شهريار
بيازيد و بگرفت پايش به دست * بيفشرد ساقش به هم درشكست
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى ) — صفحة 1278
مساهمون: حكيم زجاجى
ص١٢٧٨