فرستاد او نيز چندى شتر * همه بارشان لعل و ياقوت و درّ
سپيده كه بركرد از كوه سر * برآورد سيمرغ خورشيد پر
كيفيت قتل سلطان طغرل بن ارسلان بن طغرل به تقرير و تحرير مرحوم سعيد شمس الدين طغرايى
جهان چون رخ زال زر شد سپيد * در آن روز بد بيم و ز آن دم اميد
وضو كرد سلطان شه سرفراز * بيامد زمانى به جاى نماز
بماليد رخ شاه فرخ به خاك * چو فارغ شد از فرض يزدان پاك
برون آمد آن شاه از بارگاه * بپوشيد اول يكى خرقه شاه
نبشته بر آنجا سراسر كلام * دعاى پيمبر عليه السلام
همىگفت با خود شه پيلتن * كه مىپوشم امروز بر تن كفن
ز بالاى آن خرقهء دلپذير * بپوشيد درّاعهاى از حرير
قبايى بپوشيد بر تن بنفش * بر او كرده نام خداوند نقش
زره در بدن كرد و برزد گره * ز كردار داو [ و ] د بود آن زره
مثالى بپوشيد آل از برش * نهادند خودى به زر بر سرش
كميتى « 1 » بد او را چو غرندهشير * كفل گرد چون كوه ، تند و دلير
گشاده بر و دوش و لب پرخروش * كشيده چو پيكان به تيزى دو گوش
جرد بود ليكن قوىدست و پاى * به رفتن بدى همچو پران هماى
خريد او ز بازارگانى به زر * به بازارگانى به گيتى سمر
ورا نام بد اسب بازارگان * سزاى نشست گرانمايگان
نهادند بر اسب زين خدنگ * بپوشيده بيرون به چرم پلنگ
فكندند بر اسب برگستوان * ختايى بد و پر درش پرنيان
برافكند سجاده بر زين غلام * كه پيرى فرستاده بد بهر نام
چو مىرفت تا برنشيند بر اسب * به تندى و تيزى چو آذرگشسب
هامش
( 1 ) گيتى