به همدان درون تاج بر سر نهاد * به جان عدو آتش اندر نهاد
جهان زير فرمان آن شاه گشت * سران را ز بد دست كوتاه گشت
بياراست گيتى به عدل و كرم * به خروار دادى به مردم درم
منور درون بود آن شهريار * فرشته ورا در شب و روز يار
قزلارسلان ديد يك شب به خواب * كه شخصى منورتر از آفتاب
بدان شاه گفتى كه بردار سر * چرايى ز كار جهان بىخبر
برو سوى مطبخ به هوش و به راى * بگرد اندر آن خانه از جا به جاى
به پايان صندوق رو بىدرنگ * يكى مرد خفتست بىآبورنگ
يقين دان كه او دشمن جان توست * نماند تو را در جهان تندرست
به قصد شما زهر دارد نهان * برو زود اى شهريار جهان
از آن پيش كاو را بود بر تو دست * ببايد تو را دست آن مرد بست
قزلارسلان اندرآمد ز خواب * روان شد به مطبخ شه كامياب
غلامان برفتند چون پيل مست * گرفتند شمع معنبر به دست
چو در مطبخ آمد شه شيردل * بدان ، تا ربايد به شمشير دل
ز دشمن ، بگرديد گرد سراى * نگه كرد صندوقها را بهجاى
يكى را ميان اندرون خفته ديد * در او ، شكل آن خواب آشفته ديد
ز خوابش بفرمود بيدار كرد * چو بيدار شد آن نكوهيدهمرد
به دو شاه گفتا بهانه مجوى * سخن هرچه پرسم تو را راست گوى
اگر راست گويى شدى رستگار * وگر نى ، برآيد ز جانت دمار
بگو كاندر اين مطبخت كار چيست * تو را اندر اين كار بد يار كيست
بلرزيد چون بيد برجاى مرد * زمين را ببوسيد و زنهار كرد
چنين گفت كاى شاه باداد و دين * دو مرد دبيرند بىآفرين
بگفتند با من بسى بيشوكم * مرا زهر دادند و بىمر درم
بگفتند در مطبخ شاه رو * كه هستى يكى پردل و راهرو
به مطبخ درون مدتى كار كن * خرد با دل خويشتن يار كن
نگه دار فرصت به روز و به شب * از اين كار شايد كه مانى عجب
به مطبخ چو فرصت بود همچو دود * در آن كاسهء شاه كن زهر زود
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى ) — صفحة 1258
مساهمون: حكيم زجاجى
ص١٢٥٨