سه دينار جزيه دهد كودكى * قرار اينچنين است با هريكى
زنى چار دينار بدهد به سنگ * بدين شرط ، كوتاه كردند جنگ
ز كافر ستاند به لشكر دهد * به دامن شه كامران زر دهد
به وقتى كه آن شاه بربست بار * روان شد روانش به دار قرار
ز روى سخا و ز راه كرم * نبد در خزينه ورا يك درم
به دست خود آن گنجها داده بود * ز پيش از پى خود فرستاده بود
سعادت كسى راست كاين كار كرد * متاع نكويى در انبار كرد
چو خواهى شدن ، برگ رفتن بساز * كه دور است آن راه و شيب و فراز
قزلارسلان روى با راه كرد * ز ماهى همىرفت بر ماه گرد
خبر شد به سلطان كه آمد سپاه * قزلارسلان همچو شير سياه
ز سلطان ، سپه روى برگاشتند * بهجا ، شاه را جمله بگذاشتند
شه از اصفهان ناگهان گشت باز * نهفته همىشد نشيب و فراز
سوى آذرآبادگان رفت شاه * به خيل حسن تركمان شد ز راه
ورا خواهرى بود زيبا بخواست * از آن خيل شد كار او جمله راست
زمستان شهنشه به قشلاق بود * ز گردنكشان جهان طاق بود
به هنگام فصل بهاران چو باد * به اورميه شد شاه بادين و داد
بسى تركمان بود با شهريار * ز خويشى شده شاه را دوستدار
به رويش بزرگان ببستند در * به جنگ و به كوشش نهادند سر
سپاه اندرآمد به نزديك شهر * گرفتند آن بوم و برزن به قهر
بكردند غارت چنان كشورى * از آن بىوفا تركمان لشكرى
به نزد قزل شد ز ناگه خبر * كه اورميه كردند زيروزبر
ورا بوده بد بيش از آن تختگاه * برآشفت و برداشت ز آنجا سپاه
سپاهى فزونتر ز مور و ملخ * گرفته همه كوه و وادى و شخ
قزلارسلان دل پر از داغ شد * به تندى به ازنا و اولاغ شد
دو لشكر به نزديكى يكدگر * فرود آمدند از پى كروفر
رسولان فتادند اندر ميان * بگفتند بىمر ز سود و زيان
سبك بود طغرل بنشنيد پند * نشد گفتهء مهتران سودمند
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى ) — صفحة 1255
مساهمون: حكيم زجاجى
ص١٢٥٥