خراسان و كرمان بر او گشت راست * ز ميران آن بوموبر باج خواست
شد اين فتحها در جهان چون سمر * به امرش « 1 » ببستند شاهان كمر
بيامد ز كرمان چو كاو [ و ] سكى * بسان گل تازه شد سوى خوى
به شهر اندرون شاه داماد شد * به پيوند او ملك دل شاد شد
دو هفته به يك جايگه شاه و ماه * نشستند دلشاد در پيشگاه « 2 »
شهنشه ز خوى شد به تبريز باز * به دل كينهور ، با دو گردنفراز
يكى شمس دين بود ديگر نظام * دو سرور ، دو فرزانه ، دو « 3 » نيكنام
دو داننده از نسل زين الكتاب * در آن ملك با رفعت و جاه و آب
يكى ز آن دو مهتر برآشفته بود * از ايشان بر شاه بد گفته بود
بر آن گفته شد يار قصد وزير * به سوى نشان رفت برنده تير
بر شاه آن قصد شد كارگر * دلش گشت پركين و خونينجگر
گرفتند آن هردو را ناگهان * به امر و به فرمان شاه جهان
ببردند در قلعه كردند بند * دو فرزانه گشتند خوار و نژند
نظام سرافراز را بىگناه * بكردند در حبس ناگه تباه
بلى شمس طغرايى بىهمال * روان كرد مال و نشد پايمال
به زر جان شيرين ز خسرو خريد * فروشندهء جان چو او « 4 » كس نديد
چو آمد ز زندان برون نامدار * به حج رفت از بيم آن شهريار
دو بار دگر پيش از آن رفته بود * ز دل گرد اندوه و غم رفته بود
سوى اصفهان رفت شاه زمين * در آن بوموبر كرد ماهى كمين
برادر از آن شاه ببريد مهر * غياث آنكه بد سرو خورشيدچهر
به شهر صفاهان اميرى بكشت * به كرمانزمين رفت تند و درشت
به نزد براق آن سرافرازمرد * چو نزديك شد قصد آن مير كرد
خبردار شد مير از كار شاه * بر او كرد در حال گيتى سياه
بكشت آن شه نوجوان را به تيغ * دريغ آن سرافراز شاهان دريغ
منش ديدهام كامران چند بار * بر ايوانها ز آن نديدم نگار
هامش
( 1 ) باس
( 2 ) انشاد در پيش كاو
( 3 ) وز
( 4 ) نو