تو اين خيل را خوارمايه مدار * كه دارند تأييد پروردگار
تو با اين سپاه مغل ايل كن « 1 » * پس آنگه سرلشكر و خيل كن « 2 »
به دو گفت ازبك كه از ما به در * نگردند اين لشكر پرهنر
از اين قوم سر تيز مانند پيش * به جامه خريدن توان جان خويش
در اين بود گوينده با شهريار * كه آمد يكى ايلچى از تتار
جوانى سمرقندى خوبچهر * برون همچو ماه و درون پر ز مهر
دو مرد مغل باز با آن جوان * به تن زورمند و به دل ناتوان
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . * . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . « 3 »
اگر جامهء خام بد سى هزار * گرفتند و بستند و كردند بار
ببردند خيك پر از مى هزار * دو صد گوسپند و صد استر به بار
همه بارشان بود كاك و بره * بر آتش همه پخته كرده سره
به خروارها نقل و شمع و شكر * ز تبريز بردند آن دم بهدر
فرستادشان ده هزار اسبه نعل * دو ياقوت رخشان و سى پاره لعل
يكى درج زر بود چون آفتاب * بياكنده يكسر به درّ خوشاب
صد اسبى به زين بود و صد تا شتر * صد استر از اين چيزها كرده پر
چو بردند اين حمل يرغو به پيش * اميران نشستند برجاى خويش
چو ديدند ميران خيل تتار * به زر جامها چون گل اندر بهار
بگفتند كاين شهر زرين به جاى * بمانيم از بهر كشورگشاى
نبايد چنين شهر كردن خراب * كز اين جامه بافند چون آفتاب
همان خوردنىها عجب داشتند * چو بردند و نزديك لب داشتند
زمانى گرفتند آن را به بوى * نهادند پس بر سر و چشم و روى
به خوردن از آن لذتى يافتند * به دندان لب خويش بشكافتند
بگفتند كاين شهر خوش ايل ماست * كه يارىده لشكر و خيل ماست
چنين شهر زرين بود خاص خان * كه خوشتر نباشد از اين در جهان
از آنجا كه رفتيم ما همچو گرد * كه كردست با ما كه اين شهر كرد
هامش
( 1 ) كرد
( 2 ) كرد
( 3 ) در آغاز صفحهء 331 متن اصلى ، تقريبا 15 بيت زير كاغذ صحافى قرار گرفته و پيدا نيست .