زبون بود در دست حاجب وزير * پرانديشه ازبك از آن تيزوير
سرافراز ازبك كه آزاده بود * ورا ناصر دين لقب داده بود
اغلبگ چو نزديك ازبك رسيد * ورا حاجب نامبرده بديد
بفرمود كاو را ببستند دست * ببردند پوشيده كردند پست
اغلبگ كه بىراى و تدبير بود * برآنم كه داماد آن مير بود
برآورد از اينروى از آن مرد گرد * همين است آيين آن تيزگرد
ده و شش چو بر ششصد افزود سال * فتاد اختر داد و دين در و بال
بيامد گريزان ز خيل تتار * ز خود در ميان لشكرى تارومار
طغان طالبى ( ؟ ) بد بر ايشان امير * بسى كرد اندر جهان داروگير
بسى كرد بىرسمى آن بدنشان * شب و روز بد خنجرش خونفشان
سرانجام آواره شد در جهان * ز فعل بد خويشتن شد نهان
بيامد پس از وى گروهى دگر * ز خوارزميان خسته بد خونجگر
به تبريز رفتند از گرد راه * نه آگاه از گردش هور و ماه
به تبريز در بود لختى امير * يكى مرد بد تندوتيز و خطير
برفت آن گريزندگان را ببست * به شمشير برد از سر خشم دست
اسيران بىدست و پا را بكشت * به باغ ملامت نهالى بكشت
به بنياد نيكى دو چشمش به خواب * روانش بماناد اندر عذاب
ز جيحون گذر كرد آن سال خان * سيهرخ شده آسمان از دخان
آمدن حشم منصور در ولايت آذربايجان يمه نوين « 1 » و سبتاى بهادر « 2 » در سال ششصد و شانزده هجريه
فرستاد از پيش حالى دو مير * سپه دادشان از پى داروگير
از آن دو سبتاى بهادر يكى * كه با گرز او كوه بود اندكى
هامش
( 1 ) نيمكنوين
( 2 ) سپيداى بهار