آمدن اىتغمش به تبريز و رفتن اتابك ابو بكر به نخجوان
ز هجرت چو بر ششصد افزود پنج * مزاج جهان منحرف شد ز رنج
ز حد عراق اندرون ناگهان * پديدار شد فتنهاى از نهان
غلامى بدانجا برآورد سر * به مردى جهان كرد زيروزبر
چو بگشاد دست بدى در عراق * زمين كفر بگرفت و گردون نفاق
مسلم شد او را صفاهان و رى * ز امر اتابك برون برد پى
ورا نام اىتغمش مير بود * سرافراز با راى و تدبير بود
سپاهى بر او جمع شد بىشمار * همىتاخت لشكر يمين و يسار
نياسود از تاختن يك زمان * به رفعت گذر كرد از آسمان
اتابك ز كردار او بىخبر * كه آمد نهال خلافش به بر
از آنگه كه از گرج بشكست شاه * بگرديد طبعش از آيين و راه
دلش بود از دست محنت خراب * نهاد آن پسنديده سر در شراب
به مى فر و اورنگ از او دور بود * به شام و سحر مست و مخمور بود
نخوردى به ده روز يك چمچه آش * بدى بادهء ناب در شورباش
به جاى كمند و كمان و حسام * گرفتى سرافراز بر دست جام
نخوردى بهجز باده چيزى دگر * همىريخت مى بر دل و بر جگر
چو دست آن دلاور كشيدى به جام * شدى خوردنى بر حريفان حرام
حريفى كه گشتى شكم گرسنه * نهان سوى مطبخ شدى يك تنه
بخوردى طعام و دهان را به آب * بشستى و رفتى به جاى شراب
چو بشنيدى آن شاه بوى طعام * زدى بر زمين از سر خشم جام
برون كردى و كردى آغاز ، رزم * حريفان خود را سراسر ز بزم
دماغش پريشان شد از تاب مى * ز خود رفت بيرون شه نيكپى
نديدى به ماهى كسى روى شاه * نبودى يكى را بر شاه راه
به نزديك اىتغمش آمد خبر * كه شد كشور از شاه زيروزبر
به مى خوردن آن شاه را يار نيست * بهجز باده خوردن ورا كار نيست