فرستاد حالى سپه شش هزار * به دنبال تركان پى گيرودار
به يك جا رسيدند هردو سپاه * به گردون برآمد غبار سياه
زمانى به يك جا برآويختند * همه خيل بغداد بگريختند
سواران تركان درون پرستيز * به دنبال ايشان براندند تيز
بكشتند بىمر از آن تازيان * ز تركان بود تازيان را زيان
بريدند « 1 » سرها و كردند بار * بر آن اشتران برف كرده قطار
هزار و صد و چل گرفتند اسير * به سامره « 2 » بردند از آن داروگير
گرفت اولين فتح [ و ] نصرت به فال * فرستاده را داد تشريف و مال
سپاهى ز فرغانيان برگزيد * چنان كز پى حرب دشمن سزيد
به نزديك تركان فرستاد تيز * برفتند يكسر دلى پرستيز
از آن رزم بودند تركان دلير * چو آمد مدد ، گشت روباه شير
براندند تركان به بغداد باز * به چنگ اندرون تيغ و رمح دراز
چو نزديك بارو فراز آمدند * به كردار گرگ و گراز آمدند
برون رفت فرزند طاهر به درد * بر آن تنگچشمان يكى حمله كرد
يكى نيمه ز آن نامداران بكشت * دگرها نمودند ز آن سوى « 3 » پشت
دگر نيمه در آب گشتند غرق * گذشت آب يك نيزه بالا ز فرق
چو ز آب اندرون بر فراز آمدند * گروهى به سامره بازآمدند
گروهى برفتند پيش امير * سرافراز احمد يل بىنظير
از آن فتح دلشاد شد مستعين * بشارت فرستاد هرجا امين
در اين بود كآمد ز موسى خبر * كه پور بغا بود آن بىهنر
بر مستعين كاى امير جهان * يكى نيمه تركان بر من نهان
بكردند بيعت به نام تو باز * تو دل شادمان دار و سر بر فراز
كه گردون به كام تو خواهد شدن * ستاره غلام تو خواهد شدن
گروهى كه با بنده گشتند يار * بكردند با ديگران كارزار
بكشتند آن را كه بيعت نكرد * گريزان بشد معتز شيرمرد
هامش
( 1 ) بديدند
( 2 ) بيامره
( 3 ) سول