به نزديك معتز امير همام * به تحفه نهادند سرهاى عام
سپيده كه خورشيد و مه شد عيان « 1 » * سواران همه گرد كرده عنان
ز بغداد با مير بيرون شدند * به راه و به رسم دگرگون شدند
به تركان خلخ درآويختند * ز شمشير بر خاك خون ريختند
ز تركان بكشتند نهصد به تيغ * بباريد خون همچو باران ز ميغ
ز بغداديان كشته پنجاه بود * كجا باد را در ميان راه بود
يكى ماه ز اينگونه بد كارزار * بدان شهريان تنگ شد روزگار
گران شد به بغداد نان و خورش * سراسيمه مردم پى پرورش
بيامد به بغداد ناگه خبر * بر مستعين مهتر بىهنر
كه آمد ز معتز ماهار و هفت ( ؟ ) * سپاه گران از طريق گرت ( ؟ )
بخواهند آمد از آن ره به شهر * بگيرند بغداد از اين رود و بحر « 2 »
چنين گفت فرزند طاهر به مير * كه اين كار دشوار آسان مگير
از اينجا اميرى روان كن پگاه * كه بر دشمنانت بگيرند راه
بفرمود فرزند كاو [ و ] س را * كه تا بست بر اشتران كوس را
رشيد سرافراز بدنام مرد * برون رفت با لشكرى همچو گرد
بيامد به نزديك تركان ز راه * اميرى كه بد پيشواى سپاه
به نام آن گو پيلتن نصر بود * امير غلامان آن عصر بود
بد از پشت سرور بغاى كبير * بيامد غريوان بدان داروگير
بزد بر صف پوركلوش تيز * رشيد دلاور شد اندر گريز
ز بغداديان كشته شد صد هزار * به يك ساعت اول در [ آن ] كارزار
در آن ره فراوان مشقت كشيد * به بغداد شد دلشكسته رسيد
سعادت نبد يار با مستعين * سپهرش نشد يار و انجم معين
چو اقبال را بد سر اندر شكيب * دل لشكر شاه شد پرنهيب
بيا تا فلك را نكوهش كنيم * در اين كار باهم پژوهش كنيم
نگرديم پيرامن اين جهان * بدانيم از اين آشكارا نهان 190
هامش
( 1 ) وسان
( 2 ) بهر