ورا گشت پور محمد وزير * سرافراز جعفر كه بد تيزوير
محمد جزيره فرستاد مرد * به موصل ز ميرى خود ياد كرد
گرفت از همه خلق . . . . . . به راه * بر نامور بد فراوان سپاه
غلامان همه حرب را ساختند * شب و روز چون باد مىتاختند
وز اينروى در شهر بغداد امير * بفرمود تا مردم بىنظير
بكردند كنده به گرد حصار * بكردند با روى شهر استوار
سپه را به فرزند طاهر سپرد * بدان كار فرزانه را نام برد
نهادند عراضه و منجنيق * پس باروى شهر بر هرطريق
سپاهى كه آن جاى بد گرد كرد * به گردون گردان همى رفت گرد
ز تركان به بغداد لشكر نبود * در آن بوم ترك ستمگر نبود
وصيف و بغا بد ز تركان فرس ( ؟ ) * نبود اندر آنجا فزون ز اين دو كس
در آن چند گه بود موسى به شام * كه پور بغا بود آن خويشكام
فرستاد و از شام او را بخواند * بيامد بر آن نامور زر فشاند
بر مستعين بود يك چندگاه * شبى آن بنفرين ز پيش سپاه
گريزان به سامره شد همچو باد * نياورد از مستعين نيز ياد
به نزديك معتز شد و عذر خواست * ز دل گفت جانم فداى شماست
امير جهان مستعين امام * به تركان فرستاد حالى پيام
همان نيكويىهاى خود ياد كرد * ز باغر پسنديده فرياد كرد
كه او داد اين پادشاهى به باد * كه ديگر به گيتى چنو كس مباد
شما سر مپيچيد از راه راست * كه . . . . بان و فرمان من بر شماست
ز فرمان يزدان مپيچيد سر * به طاعت ببنديد يكيك كمر
كه معتز شما را به دل دشمن است * بر عاقلان اين سخن روشن است
مرا از شما نيست چيزى دريغ * نبايد كشيدن به كين تير و تيغ
بداريد از معتز امروز دست * زنيد اندر اين شانه پيروز دست
چو بودند تركان پس از خون جگر * نشد تيز گفتار او كارگر
از آنجاى معتز يكى نامه كرد * به نزد محمد سپهر نبرد
كه در شهر بغداد او بود مير * سرافراز مردى چو بدر منير
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى ) — صفحة 713
مساهمون: حكيم زجاجى
ص٧١٣