فرستاد حالى به همدان سوار * بر مالك طوق ناهوشيار
بيامد از آن بوموبر با سپاه * بر مستعين شاه لشكرپناه
سماعيل فراشه « 1 » آمد ز قم * سررشتهء خرمى كرده گم
ز هر جاى تابنده چون اخترى * اميرى روان كرد با لشكرى
به بغداد رفتند جوياى « 2 » كين * به يارى شاه جهان مستعين
وز آن روى فرزند جعفر چو باد * بيامد به بغداد خندان و شاد
وصيف و بغا هردو بيرون شدند * جگر پر ز خون ، دل دگرگون شدند
محمد كه عبد اللّهاش بود باب * برون رفت با لشكرى كامياب
چو نزديك تركان رسيدند تنگ * از آن پيش كآغاز كردند جنگ
بگفتند كاين جنگ و پيكار چيست * همى ريختن خون ز بيهودگيست
امام جهان مستعين است و بس * حديث بزرگان همين است و بس
پس از وى بود معتز نامدار * بر اين داد خواهيم يكسر قرار
حديث بزرگان با رأى و هوش * نكوهيده تركان نكردند گوش
به جنگ ايستادند چون پيل و شير * ز خون خوردن ايشان نگشتند سير « 3 »
بكشتند از خيلها « 4 » بىشمار * به نوك سرنيزهء همچو مار
چو شب تيره شد بازگشت آن سپاه « 5 » * يكى سوى شهر « 6 » و يكى سوى راه
ز تركان در آن شب سوار هزار * براندند تا نهروان كامكار
بدان تا ببندند بر شاهراه * نمانند كآيد ز طوس آن سپاه
در آن راه سيصد شتر يافتند * چو در تيرهشب تيز بشتافتند
كه مىشد سوى نهروان بهر برف * بسى خلق بر اشتران شگرف
نشسته بر آن مهتران تاختند * سران را ز بالا درانداختند
به غارت ببردند اشتر تمام * خبر شد به بغداد نزد امام
بفرمود تا والى نامدار * فرستد به دنبال تركان سوار 90
هامش
( 1 ) اسماعيل فراش
( 2 ) حوملى
( 3 ) سر
( 4 ) ملك كز
( 5 ) شاه
( 6 ) شير