ز جعفر فراوان سخن ياد كرد * وز آنكس كه بر شاه بيداد كرد
تو را بيعت من به گردن در است * يقين شهر دين را ز پيمان در است
تو گردن از آن بيعت من مپيچ * بيا سوى فرمان شاهان بسيج
چو آمد بر نامور نامهبر * به فرمان او درنياورد سر
نكرد اندر آن نامه مهتر نگاه * بيفكند از دست بر روى راه
ز سامره اول كسى بد گزين * كه آمد نمايان بر مستعين
حسنپور افشين آزاده بود * كه دل را به دست جفا داده بود
امام زمانه گراميش كرد * بزرگ و سرافراز و ناميش كرد
ورا خسروى جامه بر برفكند * به پايش دو خلخال زر درفكند
ورا سيم و زر داد بيش از شمار * نشاندش بر از بارهء راهوار
از آن روى معتز برآورد سر * برادر بد او را يكى نامور
ورا بر سر خيل سالار كرد * صد استر درم در زمان بار كرد
به تشريف پوشيد شاهى برش * كلاهى نهاد از گهر بر سرش
ورا گفت لشكر به بغداد بر * بخور ز آن بر و بوم آباد بر
برو بر سر مستعين چون پلنگ * چه باشد بر شير ، روباه لنگ
سپه بود با نامور ده هزار * سواران شايستهء كارزار
يكى ترك بدنام كلباتكين « 1 » * برآرندهء تخت و تاج و نگين
امير غلامان شد آن جنگجوى * برش خون مردم بدى آب جوى
ز مغرب سواران چالاك و چست * برفتند با احمد تندرست
چو كردند آن خيل راه سفر * دوم روز رفته ز ماه صفر
ز سامره چون باد بيرون شدند * چو از باب بغداد بيرون شدند
از ايشان خبر سوى بغداد رفت * بر مستعين مرد ، چون باد رفت
كه آمد ز سامره خيلى گران * به پيش اندرون احمد كامران
كه از پشت شاه جهان جعفر است * ز اندازه بيرون برش لشكر است
هامش
( 1 ) سپاهى همراه كلباتكين از سرداران ترك با او فرستاد ، حبيب السير ، 2 / 412 .