كتان ( ؟ ) خواست ناگه ز دستور شاه * فرستاد نزدش يكى نيكخواه
. . . . . . . . . . فرستاد . . . . . . . . . . برش * از آن خشم شد تيزتر خنجرش
كه چشم كرامت به دو باز بود * به تبريز مردى سرافراز بود
لقب مجد دين بود و احمد به نام * ز پشت ولى ، سرور خويشكام
در اين بوموبر مجد دين بد رئيس * به اصل اصيل و به نفس نفيس
فرستاد اتابك از او نيز خواست * كتان تا ببيند كه سمت كه راست ( ؟ )
نشست آن سرافراز و ترتيب كرد * كرم را در آن كار تركيب كرد
عجب همتى داشت سرور ، بلند * به همت شود آدمى سربلند
به همت شود هرتنى سرفراز * ز پستى رود بىگمان بر فراز
چهل اطلس معدنى خواست مرد * بياورد چل جامه ديباى زرد
چهل دسته قند و چهل ناسمود ( ؟ ) * چهل جفت كيمخت از چرم بود
چهل تخته بد طاس پرموى نرم * كز آن آسمان را شدى پشت گرم
چهل بدره دينار بد جعفرى * چهل دانه در و ده انگشترى
چهل تخته سنجاب و چل تا دفق * كه ناديده بد چشم كس ز آن نسق
چهل اشتر بختى سرخموى * چهل بنده قبچاق بد ماهروى
كنيز ختايى و رومى چهل * شمارش نگهدار و مهمل مهل
بر آن استر و اشتران را قطار * همه روسى و مهدوى بود بار
چهل اسب رهوار با زين زر * تو گفتى كه بودند مرغى بپر
فرستاد اين جمله نزديك شاه * در آن حمل حيران سران سپاه
چهل در چهل بود آن را شمار * دبيران چو بستند و كردند بار
اتابك از آن ماند اندر شگفت * به گل در خر عيسى آن روز خفت
همىگفت پور ولى دستبرد ( ؟ ) * ببايد به دو دست و مسند سپرد
چنين گفت با مهتران شهريار * كه مجد ولى هست بىجفت و يار
بر نامداران برآورد نام * بيابد ز من هرچه او راست كام
ز همت رسد مرد تا آسمان * فزايد بر خسروان هرزمان
كرم آدمى را برد بر فلك * ز رفعت شود همنشين ملك
سخاوت دل شخص روشن كند * ورا در بر ، از كام جوشن كند
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى ) — صفحة 1201
مساهمون: حكيم زجاجى
ص١٢٠١