225 بگفتند پيغام شاه جهان * حديثى كه بود آشكار و نهان
كه آن شاه را با شما راى نيست * شما را به نزديك او جاى نيست
نماندست وقعى شما را برش * نخواهند از اينبار خوردن « 1 » برش
اميرى نشانيد اين جايگاه * كه داند همه رسم و آيين و راه
برون آوردن تركان معتز را از حبس و نشاندن به خلافت « 2 »
ز من اينزمان كار معتز شنو * سخنهاى با زيب و . . . . . . شنو
در آن شهر معتز گرفتار بود * مؤيد به سختى ورا يار بود
مقامى خشن بود جوسق به نام * برآورد چون نامهء ناتمام
اماريس ( ؟ ) نامى نگهبانشان * هراسان دل هردو ز آن بدنشان
كز آن « 3 » روز كز درگه مستعين * برفتند آن چار دل پر ز كين
چو نوميد گشتند از مستعين * نهادند بر اسب اقبال زين
ضرورى برفتند دل پرگزند * گشادند آن هردو تن را ز بند
گرفتند تركان چو پيلان مست * بدان جايگه دست معتز به دست
بكردند بيعت بدان نامدار * ز گوهر فشاندند حالى نثار
چو در كار مشغول شد پاكدين * از آن شغل معزول شد مستعين
ورا خلع كردند تركان ز قهر * وز آن كار او را ندادند بهر
به جوسق درون بود ما را امير * نگهبان او يك دو مرد خطير
يكى . . . . . . نام دل پر ز كين * دوم قهرمان نامور ساتكين
به جوسق درون بىكران مال بود * وز آن مال جوسق قوىحال بود
به تركان از آن سيم بىمر بداد * نياورد از مستعين نيز ياد
به سامره با لشكرى رزمساز * نشست از بر تخت معتز به ناز
هامش
( 1 ) بازخوردن بدش
( 2 ) گويند وقتى معتز خلع شد او را به يكى دادند كه شكنجهاش كند تا سه روز خوردنى و نوشيدنى از او بازداشتند . . . وى را در آن نهادند و در را مسدود كردند كه جان داد ، تاريخ طبرى ، 14 / 6409 .
( 3 ) كورين