مصاف اتابك نصرت الدين ابو بكر بن محمد با برادران قتلغ اينانج و مير ميران
ز ايران برفتند سر پر ز كين * گشاده براى برادر كمين
ابو بكر از آن لشكر آگاه شد * ز عيش و طرب دست كوتاه شد
سپاهى كه بد ، نامور جمع كرد * ز لشكر به گردون همىرفت گرد
نبد با اتابك فراوان سپاه * و ليكن ظفر بود با او به راه
چو رخ كرد شه سوى پيكار و كين * بيامد به يارى برش نوشتكين « 1 »
سپاهى بيامد ز كرد و ز ترك * اميرى بد آن نامبرده ، بزرگ
به عقل و به دانش برآورده پر * به پيش بداختر فروبرده سر
ظفر بود با نصرت دين رفيق * سعادت همىآيد از هرطريق
در آن ديگران فر و آيين نبود * فتادند ، چون دولت و دين نبود
اتابك به نوشتكين قوىحال شد * هماى اميدش قوىبال شد
برون رفت از شهر تبريز شاه * نهاده ز اقبال بر سر كلاه
ملكشاه را برد با خويشتن * ز سلجوقيان بد شه انجمن
دگر دخترى بود روشنروان * ز پشت محمد جهان پهلوان
زن عابده ، زاهده نام داشت * دلش ميل آن شاه خودكام داشت
پى قوت و نصرت شهريار * شد اندر عمارى زن نامدار
ابو بكر با شوكتى ز اين نشان * برون شد ز تبريز با سركشان
ز تبريز از بهر جنگ و ستيز * به راه سعيدان براندند تيز
وز آن روى لشكر درآمد ز راه * روان در ميان آن دو فرزند شاه
بيامد ابو بكر پرخشم و كين * به دست چپش نامور نوشتكين
بكشتند زانسان كه خون شد روان * تن افتاده بر خاك و رفته روان
چو شد يار با نصرت دين ظفر * ببريد از آن ديگران زور و فر
هم از گرد راه اندرآمد چو باد * بزد بر صف دشمن ديوزاد
هامش
( 1 ) بشكين ؛ نوشتكين غرجه