اتابك ابو بكر « 1 » آگاه شد * كز آن بوموبرزن على ، شاه شد
بيامد ز تبريز تا ملك رى * ملك نصرت الدين فرخندهپى
رى و اصفهان شد به فرمان او * بخواهم بيان كرد دوران او
ز سلجوق در روم شاهى نماند * كه شايد از ايشان سخن بازراند
ز نسل سليمان سلجوق بود * كه او را ز اقبال منجوق بود
پس از وى قليج ارسلان شاه « 2 » شد * به روم اندرون افسر ماه شد
چو او رخت بربست مسعود بود * كه در سايهاش بيد چون عود بود
چو او رفت با جاى روشندلان * بيامد دلاور قلج ارسلان
چو او نيز از اين دايره شد به در * كه باشد رسن را به چنبر گذر
سرافراز كيخسرو دادگر * در آن بوموبرزن برآورد سر
ورا نيز گردون دون دور كرد * چراغ دلش مرگ بىنور كرد
چو او را فلك داد ناگه به باد * نشست از بر گاه او كيقباد
ورا نيز از گاه ببريد مرگ * به سر برنهادش همان تيره ترك
كه اين ديگران را نهاد و نهد * ز چنگ اجل آدمى كى جهد
چو شد كيقباد از جهان ناپديد * دگرباره كيخسرو « 3 » آمد پديد
نشست از بر مسند كيقباد * ورا نيز اين دهر بر باد داد
چو در پرده شد شاه فرخندهپى * نشست از بر تخت كاو [ و ] س « 4 » كى
شه روم يك چند كاو [ و ] س بود * كز او ملك را نام و ناموس بود
ز خوبى چو بر آسمان ماه بود * سرافراز با عمر كوتاه بود
چو از شمع اقبال او نور شد * به رغبت ز تخت شهى دور شد
هامش
( 1 ) اتابك نصرت الدين ابو بكر بن اتابك محمد بعد از قتل عم خويش قزل ارسلان در تبريز بر مسند حكومت نشست . حبيب السير ، 2 / 558 .
( 2 ) قليچ ارسلان بن سليمان بعد از فوت برادر افسر ايالت بر سر نهاد . حبيب السير ، 2 / 538 .
( 3 ) قليچ ارسلان مدت بيست سال به دولت و اقبال گذرانيد ولد كهتر خود غياث الدين كيخسرو را وليعهد كرده . حبيب السير ، 2 / 539 .
( 4 ) عز الدين كيكاو [ و ] س بن غياث الدين كيخسرو بعد از واقعه پدر يكسال پادشاه بود .
حبيب السير ، 2 / 540 .